شیخیه-بابیت-بهائیت

مقدمه:

پس ازرحلت عثمان بن سعید,محمدبن عثمان و حسین بن روح,ابوالحسن علی بن سمری چهارمین نائب وآخرین شخصی بود که با حضرت صاحب الزمان (عج)همواره در ارتباط مستمر بود.

حسین بن روح قبل از وفات خویش علی محمد سمری را به عنوان جانشین خود معرفی نمود.

سمری حدود سه سال در مقام نیابت امام زمان انجام وظیفه کرد.هنگامی که زمان وفات این بزرگمرد الهی نزدیک شد عده ای از بزرگان شیعه نزد وی آمدند تا اوجانشین خود را معرفی کند.هنگامی که از او پرسیدند "جانشین شما کیست وچگونه با امام خود می توانیم در نبود شما با امام خود رابطه داشته باشیم؟" پاسخ داد:

مامور نیستم تا کسی را بعد از خود به عنوان جانشین ونائب امام عصر معرفی کنم.

حضرت حجت در خصوص جانشینی بعد از سمری در نامه ای به وی اینچنین می فرمایند:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای علی بن محمد سمری:...تو تا شش روز دیگر خواهی مرد.پس به کارهای خویش رسیدگی نما وبر هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت منما که غیبت کامل واقع می شود.

بدانکه من آشکارا نخواهم شد,مگر به اذن خدا که این امر بعد از گذشت زمانی طولانی وقساوت دلها وپرشدن زمین از ستم خواهد بود. به زودی در میان شیعیان کسانی می آیند که ادعای رابطه با من را دارند.آگاه باش که هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی ادعا کند که مرا دیده است دروغگقته است.لاحول ولا قوه الابالله العلی العظیم.

 

آخرین نائب امام زمان (عج)(ابوالحسن علی محمد سمری) در نیمه شعبان سال 392 هجری قمری به لقا الله پیوست.بسیاری از افراد امام غائب خود را دیده یا خواهند دید واین دیدار با کلام مبارک امام تناقص ندارد,زیرا امام در نامه خود به سمری به افرادی اشاره دارند که کذاب بوده وادعا می کنند امام عصر را دیده واز جانب او نیابت دارند وخود را به عنوان واسطه ورابط بین مردم وامام غائب می دانند که بدین ترتیب گمراهی مردم را سبب می شوند.

در ادامه به چگونگی پیدایش و پیش زمینه های فکری تشکل شیخیه,بابیت و درنهایت بهائیت ونیز افراد موثر وکلیدی در این جنبش وحزب بی اساس و بی محتوا به طور مجمل پرداخته خواهد شد.

 

                                                                                                      محمدخداوردی

 

فصل اول-شیخیه بابیت آغاز گر فکری بهائیت

الف-دلایل پیدایش شیخیه (معتقد به رکن رابع)

پس از غیبت صغری و آغاز غیبت کبری در قرن 12 هجری قمری؛مصادف با جنگ ایران و روسیه ,شخصی دانشمند به نام شیخ احمد احصایی از قبیله احصادر خلیج,که تولد آن به سال 1157 ومرگ او1242 ه.ق بود ظهور نمود.

اودر کربلا منابر ومجالسی بزرگ بر پا می داشت ودر این مجالس مردم رابه حضرت ولی عصر توجه می داد.وی همچنین در مجلس خود خلق الله را بیشتر با حضرت حجت آشنا نموده و به طور تلویحی نه تصریحی در اثنای سخنان خود ,بحث لزوم وجود نائب وواسطه بین مردم وامام عصر را اظهار می نمود.

لازم به ذکر است شیخ احمد احصایی این اظهارات وسخنان را پس از رحلت آخرین فرد از نواب اربعه وخاص حضرت حجت,علی محمد سمری ودستور آن حضرت مبنی برعدم لزوم تعیین جانشین پس از فوت نفر چهارم تبیین نمود.

پس از رحلت احمد احصایی(1242ه.ق) یکی از شاگردان وی به نام سید کاظم رشتی که تولد ان به سال 1205 ومرگ وی به سال 1259 ه.ق است,پارا از استاد خویش فراتر نهاده واین مساله را که باید بین مردم و امام غائب واسطه خاص باشد,نهادینه کرده وبرای تثبیت آن از آیه شریفه 18 سوره نساء که می فرماید:

وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا قُرًی ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ

استفاده نموده ومیگفت باید بین مردم وامام غائب همواره یک واسطه ورابط باشد.

البته علما ومراجع عظام تقلید به او حسن نیت نداشتند که این موضوع از آثار او مشهود است. بعد از مرگ سید کاظم رشتی به سال 1259 کسی به عنوان جانشین وی تعیین نگردید.

پس از شیخ احمد احصایی وسید رشتی,مریدانشان در سه بخش از یکدیگرانشعاب پیدا کردند.

به آنهائیکه از مریدان شیخ احمد بودند,شیخیه می گفتند. شیخیه ای ها کم کم حسابشان را از شیعه جدا کرده وبه دسته های مختلف تقسیم شدند.

عده ای به ریاست میرزا شفیع تبریزی به سمت تبریز رفتند.عده ای دیگر نیز به زعامت حاج محمد کرمانی به کرمان رفتند.

این دو گروه معتقد بودند که انسان باید بر چهار پایه که همان رکن رابع است استوار باشد.

رکن رابع:

1-توحید

2-معرفت پیامبر

3-معرفت به امام

4-معرفت به نائب خاص

 

بخش سوم هم به بابیت و عاقبت بهائیت گرویدند.

ب-پیدایش فرقه بابیت

سید علی محمد شیرازی موسس بابیت ونقش آن در شکل گیری بهائیت

آغاز گر اصلی وبنیان گذار بابیت ,علی محمد شیرازی است.اودرسال 1235 ه.ق در شیراز متولد شد.

به سال 1259 در کلاسها ودرسهای سید کاظم رشتی شرکت می نمود.او نیز تحت تاثیر سخنان کاظم رشتی مبنی بر لزوم وجود رابط بین مردم و امام غائب قرار گرفت وبر همین مبنا خود را همان رابط بین مردم وحضرت صاحب معرفی کرد.

گروه سوم که در بخش قبل اشاره شد به همراه برخی از شیخیه ای های کرمان و تبریز به جرگه طرفداران ومریدان وی پیوستند واورا باب نامیدند.باب به معنی در بوده که در فرقه مزبور همان راه اتصال به حضر ت صاحب می باشد.

از این مرحله بود که علی محمد شیرازی به علی محمد باب شیرازی یا باب الله ملقب گردید.

تالیف آثار و کتب مختلف مانند نظر اجمالی در دیانت بهائیت,آثار وکلمات مقدسه حضرت باب,تفسیر بر سوره های یوسف,بقره,کوثر,والعصر ونیز دلایل سبعه ودو کتاب بسیار مهم به نام های بیان عربی و بیان فارسی که البته همان بیان عربی است ,اما به طور جامع وکامل به تحریر در آمده است به او نسبت می دهند.

به گفته خود علی محمد باب شیرازی  وپیروانش ,کتاب  بیان عربی کتاب شریعتی وی         می باشد.

در ادامه به دعاوی علی محمد باب که از مقام باب آغاز به امامت,نبوت و الوهیت ختم  می شود اشاره خواهد شد.

ج:ادعای علی محمد باب در مورد نبوت و رد آن:

با توجه به موارد ذیل و نیز استدلال به آنها، بر ادعای علی محمد باب که می گوید پیغمبر بوده و دارای نبوت می باشد و می توان خط بطلان کشید.

خصیصه اصلی پیامبران ،  عصمت و پیامبر اسلام (ص) امیت است.

با توجه به آیه شریف قرآن مجید که می فرماید:

" و ما کنت تتلوا من قبله من کتب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون"

" هیچ پیامبری به مکتب نرفته و تمام آموخته هایش تماما الهامی است ازطرف خدای متعال"

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                 به غمزه مساله آموزصد مدرس شد

حال با توجه به مطالب زیر به این مطلب که باب، امی نبوده و به مکتب رفته است پی   می بریم.

در کتاب سند بیان فارسی و عربی آمده است:

" پس از اینکه علی محمد باب شیرازی در شیراز، متولد و به سن طفولیت رسید، پدر خویش را از دست داد. بدین ترتیب، تربیت و اختیار او به دایی آن، به نام سید علی خال سپرده شد. پس انتقال سید علی به بوشهر، به ناچار علی محمد نیز با او هجرت نمود."

کارهای عجیبی مانند، ایستادن بیش از چند ساعت در زیر آفتاب 40 الی50 درجه بوشهر در هنگام ظهر و خواندن اذکار را ، از او نقل می کنند.

در کتاب نبیل زرندی آمده است:

" اولین کسی که مثل علی محمد ادعای بابیت کرد شخصی به نام ملاحسین بشرویه بود.اواز دوستان وهمکلاسان علی محمد باب در کلاس سید کاظم رشتی بوده است.ملاحسین بشرویه اولین شخصی بود که بعد از ادعای خود به بابیت به علی محمد ایمان آورد".

عبارت فوق نیز مبین مکتب رفتن باب است.

 علی محمد باب در کتاب بیان عربی خود چنین می نویسد:

"ای محمد,معلم من(اشاره به مکتبخانه)من را نزن,قبل از اینکه پنج ساله شوم,حتی به اندازه چشم برهم زدن ,چرا؟زیرا من قلبی بسیار نازک دارم,اگر خواستی مرا بزنی بعد از پنج سالگی بزن,آنهم آنقدر کم بزن که از حد تعادل و وقار خارج نشود واز پنج ضربه نیز تجاوز نکند.البته روی گوشتم نزن,بین آلت ضرب و گوشت تنم چیزی حائل کن که به بدن لطیفم لطمه وارد نشود,اگر دستورم را اطاعت نکنی همسرت به مدت 19 روز بر توحرام می شود."

درکتاب تاریخ نبیل زرندی(نوشته صبحی مهتدی که بعد ها مسلمان شد)که نام دیگر این کتاب ,مصالح الانوار فارسی است,در صفحه 63 آمده است:

"خال حضرت باب (اشاره به دایی علی محمدباب شیرازی )ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد ( از شاگردان شیخ احمد احصایی و سید کاظم رشتی است) برد. هرچند حضرت باب در درس خواندن میلی نداشت".

همچنین در کتاب اسرار الآثار، نوشته فاضل مازندرانی از بزرگان بهاییت، در صفحه 197 آمده است:

" ... چون جهت تلمذ سید باب در کودکی در شیراز نزد استاد رفت (در مکتبخانه) و حضوری نزد سید کاظم رشتی داشته است و هم آثار قلمی و خط خوشی فرا گرفته و داشته اند..."

نگرشی بر ادعاهای باب

در کتاب " شراب سر به مهر نوشته اشراق خاوری" در صفحه 23 جلد اول آمده است، در ذیل سوره یوسف که خود باب آنرا گفته است، به ملا حسین چنین می گوید:

" خدا خواسته است این کتاب اهدایی (منظور سوره یوسف ) را که به تو می دهم، از پیش مهدی فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد  فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی فرزند ابیطالب که پشت به علی می رسد، آمده است."

عبارت فوق نشانگر ادعای او در مورد رابط بین مردم و امام غائب بودنش است.

 

باب بعد از آن ادعاهای بزرگتری بیان می دارد.

ادعای امام غائب بودن:

ملا عبدالخالق یزدی، پس از اینکه فرزند خود را در جنگی که میان مخالفان و طرفداران باب، پدید می آید، از دست می دهد، نامه ای از باب دریافت می دارد که در آن ادعاهای بعدی علی محمد باب ، هویدا می شود.

علی محمد درخصوص تسلی به خالق یزدی چنین می نویسد:

" من علی محمد، همان مهدی ، قیام کننده ای می باشم که مردم منتظر آن بوده اند و الان قیام کرده ام"

پس از آنکه ملا خالق یزدی، این عبارت را خواند، به بی اساس بودن ماهیت و ادعاهای باب پی برده و به ناحق کشته شدن فرزندش در راه غیر حق، اقرار می ورزد.

ادعاهای باب ، بالاتر می رود. تا به حدیکه در کتب شریعتی خود (بیان فارسی و عربی )      می گوید:

" من همان پیغمبر اسلام هستم"

در قبل به بی اساس بودن آن اشاره شد.

پس از اینکه ادعاهای فوق باب را راضی ننمود، در ضمیمه بیان عربی خود به نام لوح هیکل الدین ، صفحه 5 این طور بیان می دارد.

" من علی محمد، ذات خدا و هستی خدا می باشم"

مدارج دعاوی و ادعاهای علی محمد را می توان به بابیت، قائمیت، نبوت و نهایتا ربوبیت تقسیم نمود.

د:عاقبت علی محمد باب شیرازی

پس از اینکه ادعاهای علی محمد باب به شرح گفته شده منتشر گردید، دولت وقت در زمان ولیعهدی ناصرالدین میرزا تصمیم گرفت تا او را در ماکو زندانی نماید. ناصرالدین میرزا برای اینکه به علی محمد باب، ثابت نماید که تمام ادعاهای او بی اساس بوده و از نظر علم و کمالات تهی می باشد بر آن شد تا او را با علما، فرهیختگان و بزرگان به مناظره بکشاند.

ابوالفضل گلپایگانی، بزرگترین مبلغ بهاییت که فوق العاده با سواد می باشد، در کتاب فراعد خود با استدلال از قرآن و روایت، به نوبه خود که به حقانیت علی محمد باب اسرار می ورزد، در کتاب دیگرش به نام کشف القطاع، صفحه 253 در مورد مجلس مناظره با علما و ایشان چنین می نویسد:

وقتی علی محمد باب در مناظره مقابل علما با شکست مواجه شد، خطاب به ناصر میرزا چنین گفت:

" ای ناصرالدین میرزا، توبه می کنم به خدا من هیچ نمی دانم و سوادی ندارم تا بر مبنای آن ادعایی کنم، استغفرالله، استغفرالله، هر مطلبی که به من نسبت داده شده است مثل بابیت، امامت، نبوت، ربوبیت، بی اساس بوده و به من نمی چسبد و هرچه گفتم ، هیچکدام دلیل بر صحت نیست. مدعی امام حجت، مبطل است، حتی من نائب هم نیستم و هیچ مقام دیگری هم ندارم"

در ضمن وی قبلا هم توبه کرده بوده که توبه نامه او موجود می باشد.

پس از استغفار و ایراد سخنرانی در آن مجلس، حکم ارتداد او از طرف علما و مراجع عظام حاضر صادر گردید.

البته در کتاب نبیل زرندی آمده است:

" پس از اعدام باب توسط ناصرالدین میرزا، جسد وی جلوی سگان انداخته تا طعمه آنان شود. سپس شبانه عده ای ناشناس بدن او را دزدیده و به شهر حیفا در سرزمینهای اشغالی برده و به خاک سپردند"

بدین نحو حیات نامبارک علی محمد باب شیرازی به عنوان آغازگر جنبش بابیت و بهائیت پس از اظهار ادعاهای گوناگون به پایان رسید.

باید توجه داشت بعد از سید کاظم رشتی،دستهای پشت پرده غرب، علی محمد باب را برای استعمار و استثمار خود نهادینه کرد، در ابتدا دولت تزاری روسیه پس از حمایت از باب در تاسیس این فرقه کمک نمود، بعد از مدتی استعمارگر پیر، بریتانیا دایه ای مهربانتر از مادر گردید و پس از آن آمریکا و در حال حاضر تشکیلات بهاییت تحت نام بیت العدل اعظم الهی در سرزمینهای اشغالی ، زیر بیرق اسراییل غاصب اداره می شود.

 

بابیت وبهائیت پس از علی محمد باب شیرازی

پس از اعدام على محمد باب به دستور امير كبير، ميرزا يحيى ادعاى جانشينى باب را كرد. ظاهرا يحيى نامه هايى براى على محمد باب نوشت و فعاليتهاى پيروان باب را توضيح داد. على محمد باب در پاسخ به اين نامه ها وصيت نامه اى براى يحيى فرستاد و او را وصى و جانشين خود اعلام كرد. برخى گفته اند اين نامه ها توسط ميرزا حسينعلى و به امضاى ميرزا يحيى بوده است و حسينعلى اين كار و نيز معرفى يحيى به عنوان جانشينى باب را براى محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و على محمد در پاسخ به نامه ها ميرزا يحيى را وصى خود ندانسته بلكه به او توصيه كرده كه در سايه برادر بزرگتر خويش حسينعلى قرار گيرد. در هر حال ، پس از باب عموم بابيه به جانشينى ميرزا يحيى معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان يحيى بيش از نوزده سال نداشت ، ميرزا حسينعلى زمام كارها را در دست گرفت .

امير كبير براى فرونشاندن فتنه بابيان از ميرزا حسينعلى خواست تا ايران را به قصد كربلا ترك كند، و او در شعبان 1267 به كربلا رفت ؛ اما چند ماه بعد، پس از بركنارى و قتل اميركبير در ربيع الاول 1268 و صدارت يافتن ميرزا آقاخان نورى به تهران بازگشت . در همين سال تيراندازى بابيان  به ناصرالدين شاه پيش آمد و بار ديگر به دستگيرى و اعدام بابيها انجاميد، و چون شواهدى براى نقش حسينعلى در طراحى اين سوء قصد وجود داشت ، او را دستگير كردند.اما حسينعلى به سفارت روس ‍پناه برد و شخص سفير از او حمايت كرد. سرانجام با توافق دولت ايران و سفير روس ، ميرزا حسينعلى به بغداد منتقل شد و بدين ترتيب بهاء الله با حمايت دولت روس از مرگ نجات يافت . او پس از رسيدن به بغداد نامه اى به سفير روس نگاشت و از وى و دولت روس براى اين حمايت قدردانى كرد. در بغداد كنسول دولت انگلستان و نيز نماينده دولت فرانسه با بهاء الله ملاقات كردند و حمايت دولتهاى خويش را به او ابلاغ كردند و حتى تابعيت انگلستان و فرانسه را نيز پيشنهاد نمودند. والى بغداد نيز با حسينعلى و بابيان با احترام رفتار كرد و حتى براى ايشان مقررى نيز تعيين شد. ميرزا يحيى كه عموم بابيان او را جانشين بلامنازع باب مى دانستند، با لباس درويشى مخفيانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسيد. در اين هنگام بغداد و كربلا نجف مركز اصلى فعاليتهاى بابيان شد و روز به روز بر جمعيت ايشان افزوده مى شد. در اين زمان برخى از بابيان ادعاى مقام ((من يظهر اللهى )) راساز كردند. مى دانيم كه على محمد باب به ظهور فرد ديگرى پس از خود بشارت داده بود و او را ((من يظهر الله )) ناميده بود و از بابيان خواسته بود به او ايمان بياورند. البته از تعبيرات وى برمى آيد كه زمان تقريبى ظهور فرد بعدى را دو هزار سال بعد مى دانسته است ، بويژه آنكه ظهور آن موعود را به منزله فسخ كتاب بيان خويش ‍مى دانسته است . اما شمارى از سران بابيه به اين موضوع اهميت ندادند و خود را ((من يظهره الله )) يا ((موعود بيان )) دانستند. گفته شده كه فقط در بغداد بيست و پنج نفر اين مقام را ادعا كردند كه بيشتر اين مدعيان با طراحى حسينعلى و همكارى يحيى يا كشته شدند يا از ادعاى خود دست برداشتند. آدمكشى هايى كه در ميان بابيان رواج داشت و همچنين دزديدن اموال زائران اماكن مقدسه در عراق و نيز منازعات ميان بابيان و مسلمانان باعث شكايت مردم عراق و بويژه زائران ايرانى گرديد و دولت ايران از دولت عثمانى خواست تا بابيها را از بغداد و عراق اخراج كند. بدين ترتيب در اوايل سال 1280 ق . فرقه بابيه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند در اين زمان ميرزا حسينعلى مقام ((من يظهر اللهى )) را براى خود ادعا كرد و از همين جا نزاع اصلى و جدايى و افتراق در ميان بابيان آغاز شد. "بابيهايى كه ادعاى او را نپذيرفتند و بر جانشينى ميرزا يحيى (صبح ازل ) باقى ماندند، ازلى نام گرفتند" و پذيرندگان ادعاى ميرزا حسينعلى (بهاءالله ) بهائى خوانده شدند. ميرزا حسينعلى با ارسال نوشته هاى خود به اطراف و اكناف رسما بابيان را به پذيرش آيين جديد فرا خواند و ديرى نگذشت كه بيشتر آنان به آيين جديد فرا خواند كه بيشتر آنان به آيين جديد ايمان آوردند.

آغاز اختلاف درون فرقه ای

 منازعات ازليه و بهائيه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و كشتار رواج يافت و هر يك از دو طرف بسيارى از اسرار يكديگر را باز گفتند. بهاء الله در كتابى به نام بديع ،      وصايت و جانشينى صباح ازل را انكار كرد و به افشاگرى اعمال و رفتار او و ناسزاگويى به او و پيروانش پرداخت . در برابر، عزيه خواهر آن دو در كتاب تنبيه النائمين كارهاى بهاء الله را افشا كرد و يك بار نيز او را به مباهله فرا خواند. نقل شده است كه در اين ميان صبح ازل برادرش بهاء الله را مسموم كرد و بر اثر همين مسموميت بهاء الله تا پايان عمر به رعشه دست مبتلا بود. سرانجام حكومت عثمانى براى پايان دادن به اين درگيريها بهاء الله و پيروانش را به عكا در فلسطين و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد، اما دشمنى ميان دو گروه ادامه يافت . بهاء الله مدت نه سال در قلعه اى در عكا تحت نظر بود و پانزده سال بقيه عمر خويش را نيز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگى در 1308 ق . در شهر حيفا به درک واصل شد..

ادعا های حسینعلی

ميرزا حسينعلى پس از اعلام ((من يظهره اللهى )) خويش ، به فرستادن نامه (الواح ) براى سلاطين و رهبران دينى و سياسى جهان اقدام كرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت . بارزترين مقام ادعايى او ربوبيت و الوهيت بود. او خود را خداى خدايان ، آفريدگار جهان ، كسى كه ((لم يلد و لم يولد)) است ، خداى تنهاى زندانى ، معبود حقيقى ، رب ما يرى و ما لا يرى ناميد. پيروانش نيز پس از مرگ او همين ادعاها را درباره اش ‍ترويج كردند، و در نتيجه پيروانش نيز خدايى او را باور كردند و قبر او را قبله خويش گرفتند.

گذشته از ادعاى ربوبيت ، او شريعت جديد آورد و كتاب اقدس را نگاشت كه بهائيان آن را ((ناسخ جميع صحائف )) و ((مرجع تمام احكام و اوامر و نواهى )) مى شمارند. بابيهايى كه از قبول ادعاى او امتناع كردند، يكى از انتقاداتشان همين شريعت آورى او بود، از اين رو كه به اعتقاد آنان ، نسخ كتاب بيان نمى توانست در فاصله بسيار كوتاهى روى دهد. بويژه آنكه احكام بيان و اقدس هيچ مشابهتى با يكديگر ندارند؛ اساس بابيت ، از بين بردن همه كتابهاى غير بابى و قتل عام مخالفان بود، در حالى كه اساس ‍بهائيت ، ((راءفت كبرى و رحمت عظمى و الفت با جميع ملل )) بود. با اين حال ميرزا حسينعلى در برخى جاها منكر نسخ بيان شد.

مهم ترين برهان او بر حقانيت ادعايش ، مانند سيد باب ، سرعت نگارش و زيبايى خط بود. نقل شده كه در هر شبانه روز يك جلد كتاب مى نوشت . بسيارى از اين نوشته ها بعدها به دستور ميرزا حسينعلى نابود شد. نوشته هاى باقيمانده او نيز مملو از اغلاط املايى ، انشايى ، نحوى و غير آن بود. مهمترين كتاب بهاء الله ايقان بود كه در اثبات قائميت سيد على محمد باب در آخرين سالهاى اقامت در بغداد نگاشت .

اغلاط فراوان و نيز اظهار خضوع بهاءالله نسبت به برادرش صبح ازل در اين كتاب سبب شد كه از همان سالهاى پايانى زندگى ميرزا حسينعلى پيوسته در معرض تصحيح و تجديد نظر قرار گيرد.

بهائيه پس از بهاءالله

پس از مرگ ميرزا حسينعلى ، پسر ارشد او عباس افندى (1260-1340 ق .) ملقب به عبد البهاء جانشين وى گرديد. البته ميان او و برادرش محمد على بر سر جانشينى پدر مناقشاتى رخ داد كه منشاء آن صدور ((لوح عهدى )) از سوى ميرزا حسينعلى بود كه در آن جانشين خود را عباس ‍افندى و بعد از او محمد على افندى معين كرده بود. در ابتداى كار اكثر بهائيان از محمد على پيروى كردند اما در نهايت عباس افندى غالب شد. عبد البهاء ادعايى جز پيروى از پدر و نشر تعاليم او نداشت و به منظور جلب رضايت مقامات عثمانى ، رسما و با التزام تمام ، در مراسم دينى از جمله نماز جمعه شركت مى كرد و به بهائيان نيز سفارش كرده بود كه در آن ديار به كلى از سخن گفتن درباره آيين جديد بپرهيزند. در اواخر جنگ جهانى اول ، در شرايطى كه عثمانيها درگير جنگ با انگليسيها بودند و آرتور جيمز بالفور، وزير خارجه انگليس در صفر 1336/ نوامبر 1917 اعلاميه مشهور خود مبنى بر تشكيل وطن ملى يهود در فلسطين را صادر كرده بود، مسائلى روى داد كه جمال پاشا، فرمانده كل قواى عثمانى ، عزم قطعى بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراكز بهائى در عكا و حيفا گرفت . برخى مورخان ، منشاء اين تصميم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگليس كه تازه در فلسطين مستقر شده بود، مى دانند. لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگليس در فلسطين دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبد البهاء و بهائيان بكوشد. پس از تسلط سپاه انگليس بر حيفا، عبد البهاء براى امپراتور انگليس ، ژرژ پنجم ، دعا كرد و از اينكه سراپرده عدل در سراسر سرزمين فلسطين گسترده شده به درگاه خدا شكر گزارد. پس از استقرار انگليسى ها در فلسطين ، عبد البهاء در سال 1340 ق . درگذشت و در حيفا به خاك سپرده شد. در مراسم خاكسپارى او نمايندگانى از دولت انگليس حضور داشتند و چرچيل ، وزير مستعمرات بريتانيا، با ارسال پيامى مراتب تسليت پادشاه انگليس را به جامعه بهائى ابلاغ كرد.

از مهمترين رويدادهاى زندگى عبدالبهاء، سفر او به اروپا و امريكا بود. اين سفر نقطه عطفى در ماهيت آيين بهايى محسوب مى گردد. پيش از اين مرحله ، آيين بهايى بيشتر به عنوان يك انشعاب از اسلام يا تشيع و يا شاخه اى از متصوفه شناخته مى شد و رهبران بهائيه براى اثبات حقانيت خود از قرآن و حديث به جستجوى دليل مى پرداختند و اين دلايل را براى حقانيت خويش به مسلمانان و بويژه شيعيان ارائه مى كردند. مهمترين متن احكام آنان نيز از حيث صورت با متون فقهى اسلامى تشابه داشت . اما فاصله گرفتن رهبران بهائى از ايران و مهاجرات به استانبول و بغداد و فلسطين و در نهايت ارتباط با غرب ، عملا سمت و سوى اين آيين را تغيير داد و آن را از صورت آشناى دينهاى شناخته شده ، بويژه اسلام ، دور كرد.

عبد البهاء در سفرهاى خود تعاليم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب ، خصوصا تحت عناوين روشنگرى و مدرنيسم و اومانيسم متداول بود، آشتى داد. البته بايد توجه داشت كه خود بهاء الله نيز در مدت اقامتش ‍در بغداد با برخى از غربزده هاى عصر قاچار مثل ميرزا ملكم خان ، كه به بغداد رفته بودند آشنا شد.

همچنين در مدت اقامتش در استانبول با ميرزا فتحعلى آخوند زاده كه سفرى به آن ديار كرده بود آشنا گرديد. افكار اين روشنفكران غربزده در تحولات فكرى ميرزا حسينعلى بى تاءثير نبود. نمونه اى از متاءثر شدن عبد البهاء از فرهنگ غربى مساءله وحدت زبان و خط بود كه يكى از تعاليم دوازده گانه او بود. اين تعليم برگرفته از پيشنهاد زبان اختراعى اسپرانتو است كه در اوايل قرن بيستم طرفدارانى يافته بود، ولى بزودى غير عملى بودن آن آشكار شد و در بوته فراموشى افتاد. موارد ديگر تعاليم دوازده گانه عبارت است از: ترك تقليد (تحرى حقيقت ) تطابق دين با علم و عقل ، وحدت اساس اديان ، بيت العدل ، وحدت عالم انسانى ، ترك تعصبات ، الفت و محبت ميان افراد بشر، تعديل معيشت عمومى ، تساوى حقوق زنان و مردان ، تعليم و تربيت اجبارى ، صلح عمومى و تحريم جنگ . عبد البهاء اين تعاليم را از ابتكارات پدرش قلمداد مى كرد و معتقد بود پيش از او چنين تعاليمى وجود نداشت .

پس از عبد البهاء، شوقى افندى ملقب به شوقى ربانى فرزند ارشد دختر عبد البهاء، بنا به وصيت عبد البهاء جانشين وى گرديد. اين جانشينى نيز با منازعات همراه بود زيرا بر طبق وصيت بهاء الله پس از عبد البهاء بايد برادرش محمد على افندى به رياست بهائيه مى رسيد. اما عبد البهاء او را كنار زد و شوقى افندى را به جانشينى او نصب كرد و مقرر نمود كه رياست بهائيان پس از شوقى در فرزندان ذكور او ادامه يابد.

برخى از بهائيان رياست شوقى را نپذيرفتند و شوقى به رسم معهود اسلاف خود به بدگويى و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت . شوقى بر خلاف نياى خود تحصيلات رسمى داشت و در دانشگاه امريكايي بيروت و سپس در آكسفورد تحصيل كرده بود. نقش اساسى او در تاريخ بهائيه ، توسعه تشكيلات ادارى و جهانى اين آيين بود و اين فرايند بويژه در دهه شصت ميلادى در اروپا و امريكا سرعت بيشترى گرفت و ساختمان معبدهاى قاره اى بهائى موسوم به مشرق الاذكار به اتمام رسيد. تشكيلات بهائيان كه شوقى افندى به آن ((نظم ادارى امر الله )) نام داد، زير نظر مركز ادارى و روحانى بهائيان واقع در شهر حيفا (در كشور اسرائيل ) كه به ((بيت العدل اعظم الهى )) موسوم است اداره مى گردد. در زمان حيات شوقى از تاءسيس ‍اين دولت حمايت كرد و مراتب دوستى بهائيان را نسبت به كشور اسرائيل به رئيس جمهور اسرائيل ابلاغ كرد.

بنابر تصريح عبد البهاء پس از وى بيست و چهار تن از فرزندان ذكورش ، نسل بعد از نسل با لقب ولى امرالله بايد رهبرى بهاييان را بر عهده مى گرفتند و هر يك بايد جانشين خود را تعين مى كرد. اما شوقى افندى عقيم بود و طبعا پس از وفاتش دوران ديگرى از دو دستگى و انشعاب و سرگشتگى در ميان بهائيان ظاهر شد. ولى سرانجام همسر شوقى افندى ،

روحيه ماكسول و تعدادى از گروه 27 نفرى منتخب شوقى ملقب به ((اياديان امرالله )) اكثريت بهائيان را به خود جلب و مخالفان خويش را طرد و بيت العدل را در 1963 تاءسيس كردند. از گروه اياديان امرالله در زمان حاضر سه نفر يعنى روحيه ماكسول و دو تن ديگر در قيد حيات اند و با كمك افراد منتخب بيت العدل كه به ((مشاورين قاره اى )) معروف اند رهبرى اكثر بهائيان را بر عهده دارند. به موازات رهبرى روحيه ماكسول ، چارلز ميس ريمى نيز مدعى جانشينى شوقى افندى را كرد و گروه ((بهائيان ارتدكس )) را پديد آورد كه امروزه در امريكا، هندوستان و استراليا و چند كشور ديگر پراكنده اند. عده اى ديگر از بهائيان به رهبرى جوانى از بهائيان خراسان ، به نام جمشيد معانى كه خود را ((سماء الله )) مى خواند، گروه ديگرى از بهائيان را تشكيل دادند كه در اندونزى ، هند، پاكستان و امريكا پراكنده اند. بر طبق آمارهاى بهائيان جمعيت آنان در سال 2002، پنج ميليون نفر تخمين زده مى شود كه البته اين آمار اغراق آميز است .

.

آيینها و باورهاى بهائيان

نوشته هاى سيد على محمد باب ، ميرزا حسينعلى بهاء الله و عبد البهاء، تا حدى نيز شوقى افندى ربانى ، از نظر بهائيان مقدس است ، اما كتب باب عموما در دسترس بهائيان قرار نمى گيرد، و دو كتاب اقدس و ايقان ميرزا حسينعلى نورى در نزد آنان از اهميت خاصى برخوردار است . تقويم شمسى بهائى از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه ، در هر ماه به نوزده روز تقسيم مى شود و چهار روز (در سالهاى كبيسه پنج روز) باقيمانده ايام شكرگزارى و جشن تعيين شده است . بهائيان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرين ماه سال و زيارت يكى از اماكن مقدسه ايشان ، شامل منزل سيد على محمد باب در شيراز و منزل ميرزا حسينعلى نورى در بغدادند.

بهائيان همچنين به حضور در ضيافات موظف اند كه هر نوزده روز يك بار تشكيل مى گردد. در آيين بهايى نوشيدن مشروبات الكلى و مواد مضر به سلامت منع شده و رضايت والدين عروس و داماد در ازدواج ضرورى شمرده شده است .

آيين بهايى از ابتداى پيدايش در ميان مسلمانان به عنوان يك انحراف اعتقادى (فرقه ضاله ) شناخته شد. ادعاى بابيت و سپس قائميت و مهدويت توسط سيد على محمد باب با توجه به احاديث قطعى پذيرفته نبود. ويژگيهاى حضرت مهدى در احاديث اسلامى به گونه اى تبيين شده كه راه هر گونه ادعاى بيجا را بسته است . در احاديث ادعاى بابيت امام غايت به شدت محكوم شده است . ادعاى دين جديد توسط باب و بهاء الله با اعتقاد به خاتميت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه توسط همه مسلمانان پذيرفته شده است ، سازگار نبود. از اين رو علیرغم تبليغات گسترده ، بهائيان در ميان مسلمانان و شيعيان جايگاهى نيافتند.

تاريخ پر حادثه رهبران بهائى ، نادرست درآمدن پيشگويى هاى آنان و منازعات دور از ادب از يكسو و حمايتهاى دولتهاى استعمارى در مواضع مختلف از سران بهايى و بويژه همرهى آنان با دولت اسرائيل از سوى ديگر، زمينه فعاليت در كشورهاى اسلامى ، خصوصا ايران ، را از بهائيان گرفت . مؤ لفان بسيارى در نقد اين آيين كتاب نوشتند. علماى حوزه هاى علميه شيعه و دانشگاه الازهر و مفتيان بلاد اسلامى جدا بودن اين فرقه از امت اسلامى را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروريات اسلام معرفى كردند. بازگشت برخى مقامات و مبلغان بهائى از اين آيين و افشاى مسائل درونى اين فرقه ، نيز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از اين آيين بوده است .

----------------------------

 

 منابع:

-قرآن مجید

-تاریخ نبیل زرندی(صبحی مهتدی-نویسنده بهایی)

-کتاب بیان فارسی وعربی (علی محمد شیرازی)

-شراب سر به مهر(اشراق خاوری-نویسنده بهایی)

- لوح هیکل الدین ضمیمه بیان فارسی(علی محمد شیرازی)

-کشف القطاع(اوالفضل گلپایگانی-مبلغ بهایی)