جنگ نرم و زوایای پنهان و آشکار آن
تا سال 1945 میلادی غالب جنگها "جنگ سخت" بود. پس از آن با توجه به دو قطبی شدن جهان به بلوک شرق و بلوک غرب، دور جدیدی از رقابت ها میان آمریکا و شوروی سابق آغاز شد که به "جنگ سرد" مشهور شد. جنگ سرد ترکیبی از جنگ سخت و جنگ نرم بود که طی آن دو ابر قدرت در عین تهدیدهای سخت از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز میکردند.
با فروپاشی شوروی در سال 1991 میلادی و پایان جنگ سرد کارشناسان بخش جنگ در ایالات متحده با استفاده از تجارب دو جنگ جهانی و دوران جنگ سرد دریافتند که می شود با هزینه کمتر و بدون دخالت مستقیم در سایر کشورها به اهداف سیاسی، اقتصادی و... دست یافت که در ادبیات سیاسی جهان به جنگ نرم شهرت یافت.
جنگ نرم
این نوع جنگ از فروپاشی شوروی شروع و تاکنون ادامه داشته و متکی بر تهدیدات نرم و قدرت نرم فرهنگی و اجتماعی است.آمریکایی ها با استفده از این نوع جنگ تاکنون موفق به تغییر چندین رژیم سیاسی در کشورهای مورد نظر شدند. انقلاب های رنگی که در چندین کشور بلوک شرق و شوروی سابق رخ داد،در واقع نمونه ای از جنگ نرم است. آمریکایی ها با استفاده از قدرت نرم موفق به تغییر رژیم های سیاسی در کشورهایی چون لهستان،گرجستان، چک اسلواکی، قرقیزستان، اکراین و تاجیکستان گردید. در تمامی این دگرگونی های سیاسی بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفا با تکیه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغییر در ارزش ها و الگوهای رفتاری از رژیم های سیاسی حاکم مشروعیتزدایی گردید و از طریق جنبشهای مردمی و ایجاد بی ثباتی سیاسی، قدرت سیاسی جابه جا شد.
جنگ نرم در قالبهای مختلف مثل : انقلاب مخملی ، انقلاب های رنگی (انقلاب نارنجی و...)، عملیات روانی ، جنگ رسانهای، با استفاده از ابزار رسانهای ( رادیو ، تلویزیون، روزنامه و امثال آن) و ... توانست نظام سیاسی بعضی از کشورها ـ مانند اوکراین و گرجستان ـ را تغییر دهد.
تعریف جنگ نرم
مفهوم جنگ نرم (Soft Warfare) در مقابل جنگ سخت (Warfare Hard) است و تعريف واحدی كه مورد پذيرش همگان باشد ندارد.
«جان كالينز» تئوريسين دانشگاه ملي جنگ آمريكا، جنگ نرم را عبارت از “استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن، براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود”، مي داند.
ارتش ايالات متحده آمریکا در آيين رزمي خود آن را بدين صورت تعريف نموده است: “جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد”.با عنايت به تعاريف فوق، معروفترين تعريف را به جوزف ناي، پژوهشگر برجسته آمريكايي در حوزه “قدرت نرم” نسبت مي دهند. وي در سال1990 ميلادي در مجله “سياست خارجي” شماره 80 ، قدرت نرم را “توانايي شكل دهي ترجيحات ديگران” تعريف كرد. تعريفي كه قبل از وي «پروفسور حميد مولانا» در سال1986 در كتاب “اطلاعات و ارتباطات جهاني؛ مرزهاي نو در روابط بين الملل” به آن اشاره كرده بود. با اين وجود مهمترين كتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف ناي در سال2004 ، تحت عنوان “قدرت نرم؛ ابزاري براي موفقيت در سياست جهاني” منتشر نمود.
بنابراين جنگ نرم را مي توان هرگونه اقدام نرم، رواني و تبليغات رسانه اي كه جامعه هدف را نشانه گرفته و بدون درگيري و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شكست وا مي دارد. جنگ رواني، جنگ سفيد، جنگ رسانه اي، عمليات رواني، براندازي نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملي، انقلاب رنگي و... از اشكال جنگ نرم است .
به عبارت دیگر جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسياري در علوم سياسي و نظامي مي باشد. در علوم نظامي از واژه هايي مانند جنگ رواني يا عمليات رواني استفاده مي شود و در علوم سياسي مي توان به واژه هايي چون براندازي نرم، تهديد نرم، انقلاب مخملين و اخيراً به واژه انقلاب رنگين اشاره كرد.در تمامي اصطلاحات بالا هدف مشترك تحميل اراده گروهي بر گروه ديگر بدون استفاده از راه هاي نظامي است.
در يك تعريف كامل تر مي توان گفت، جنگ نرم يك اقدام پيچيده و پنهان متشكل از عمليات هاي سياسي، فرهنگي و اطلاعاتي توسط قدرت هاي بزرگ جهان براي ايجاد تغييرات دلخواه و مطلوب در كشورهاي هدف است
دلایل استفاده از جنگ نرم
انتشار مقاله مشهور «جوزف نای» نظریهپرداز آمریکایی تحت عنوان «قدرت نرم» power Soft در فصلنامه آمریکایی foreign policy در سال ۱۹۹۰ دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که براساس آن ایالات متحده به جای آن که از طریق بکارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشورهای رقیب اقدام کند؛ تلاش خود را بر ایجاد تغییرات در کشورهای هدف از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان جامعه متمرکز می کند.
براین اساس آمریکا می توانست بجای سرمایه گذاری میلیارد دلاری بر تئوری جنگ ستارگان به منظور مقابله با آنچه تهدید شوروی خوانده می شد، به سرمایه گذاری بر نخبگان جامعه شوروی از طرق مختلف اقدام کند. پس از فروپاشی شوروی جوزف نای مقاله دیگری تحت عنوان «کاربرد قدرت نرم» در فصلنامه فارن پالسی در سال ۲۰۰۴ منتشر ساخت که تکمیل کننده نظرات قبلی او متناسب با تغییرات جهان در سال های پس از فروپاشی شوروی و بویژه تحولات ناشی از واقعه یازده سپتامبر در روابط بین الملل بود.
در مقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعدها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکارگیری «قدرت هوشمند» Smart power به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر «جین شارپ» تهیه شد، در سطح رسانه های گروهی به مفهوم «انقلاب نرم» معروف شد.
بنابراین جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه با حذف تهاجم خود قرار می دهد.
جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.
تفاوتهای جنگ نرم و جنگ سخت
1- حوزه تهديد نرم اجتماعي، فرهنگي و سياسي است، در حالي كه حوزه تهديد سخت امنيتي و نظامي ميباشد؛
2- تهديدهاي نرم پيچده و محصول پردازش ذهني نخبگان و بنابراين اندازهگيري آن مشكل است، در حالي كه تهديدهاي سخت؛ عيني، واقعي و محسوس است و ميتوان آن را با ارائه برخي از معيارها اندازهگيري كرد؛
3- روش اعمال تهديدهاي سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالي كه در نرم ، از روش القاء و اقناع بهرهگيري ميشود. و تصرف و اشغال سرزمين است در حالي كه در تهديد نرم ، هدف تاثيرگذاري بر انتخابها، فرآيند تصميمگيري و الگوهاي رفتاري حريف و در نهايت سلب هويتهاي فرهنگي است؛
4- مفهوم امنيت در رويكردهاي نرم شامل امنيت ارزشها و هويتهاي اجتماعي ميشود، در حالي كه اين مفهوم در رويكردهاي سخت به معناي نبود تهديد خارجي تلقي ميگردد.
5- تهديدهاي سخت، محسوس و همراه با واكنش برانگيختن است، در حالي كه تهديدهاي نرم به دليل ماهيت غير عيني و محسوس آن، اغلب فاقد عكسالعمل است.
6-مرجع امنيت در حوزه تهديدهاي سخت، به طور عمده دولتها هستند، در حالي كه مرجع امنيت در تهديدهاي نرم محيط فروملي و فراملي (هويتهاي فروملي و جهاني) است؛
7- كاربرد تهديد سخت در رويكرد امنيتي جديد عمدتاً مترادف با فروپاشي نظامهاي سياسي- امنيتي مخالف يا معارض است، در حالي كه كاربرد تهديد نرم در رويكردهاي امنيتي جديد عليه نظامهاي سياسي مخالف يا معارض، مترادف با فرهنگسازي و نهادسازي در چارچوب انديشه و الگوهاي رفتاري نظامهاي ليبرال و دموكراسي تلقي ميشود.
جنگ نرم نيز همانند جنگ سخت اهداف مختلفي دارد و قاعدتا هدف غايي هر دو آنها تغيير كامل نظام سياسي يك كشور است كه البته با اهداف محدودتر هم انجام مي گيرد. در حقيقت جنگ نرم و جنگ سخت يك هدف را دنبال مي كنند و اين وجه مشترك آنهاست، در هر صورت هدف اصلي اين جنگ، اعمال فشار براي ايجاد تغيير در اصول و رفتار يك نظام و يا به طور خاص تغيير خود نظام است.
اهداف جنگ نرم
1- استحاله فرهنگي در جهت تأثيرگذاري شديد بر افكار عمومي جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رساني هدفمند و كنترل شده كه نظام سلطه همواره از اين روش براي پيشبرد اهداف خود سود جسته است.
2- استحاله سياسي به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخريب و سياه نمايي اركان آن نظام.
3- ايجاد رعب و وحشت از مسائلي همچون فقر، جنگ يا قدرت خارجي سركوبگر و پس از آن دعوت به تسليم از راه پخش شايعات و دامن زدن به آن براي ايجاد جو بي اعتمادي و ناامني رواني.
4- اختلاف افكني در صفوف مردم و برانگيختن اختلاف ميان مقام هاي نظامي و سياسي كشور مورد نظر در راستاي تجزيه سياسي كشور.
5- ترويج روحيه ياس و نااميدي به جاي نشاط اجتماعي و احساس بالندگي از پيشرفت هاي كشور.
6- بي تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور.
7- كاهش روحيه و كارآيي در ميان نظاميان و ايجاد اختلاف ميان شاخه هاي مختلف نظامي و امنيتي.
8- ايجاد اختلاف در سامانه هاي كنترلي و ارتباطي كشور هدف.
9- تبليغات سياه (با هدف براندازي و آشوب) به وسيله شايعه پراكني، پخش تصاوير مستهجن، جوسازي از راه پخش شب نامه ها و...
10- تقويت نارضايتي هاي ملت به دليل مسائل مذهبي، قومي، سياسي و اجتماعي نسبت به دولت خود به طوري كه در مواقع حساس اين نارضايتي ها زمينه تجزيه كشور را فراهم كند.
11- تلاش براي بحراني و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و نيز تحليل هاي نادرست و اغراق آميز.
جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.
ابزارهاي جنگ نرم
جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام مي گيرد. بنابراين تمامي ابزارهاي حامل قدرت نرم را بايد به عنوان ابزارهاي جنگ نرم مورد توجه و شناسايي قرار داد. اين ابزارها انتقال دهنده پيام ها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات با تنوع ابزاري براي انتقال پيام از يك نقطه به نقطه ديگر هستيم. رسانه ها شامل راديو، تلويزيون و مطبوعات، عرصه هاي هنر شامل سينما، تئاتر، نقاشي، گرافيك و موسيقي، انواع سازمان هاي مردم نهاد و شبكه هاي انساني در زمره ابزار جنگ نرم به شمار ميآيند.
با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزار مختلفي استفاده مي شود مي توان گفت كه به همان نسبت نيز گروه هاي مختلفي را مورد هدف و مبارزه قرار مي دهد.
چه افراد و تشكلهايي هدف جنگ نرم هستند؟
همه افراد جامعه ميتوانند بخش هاي مشخصي باشند كه مورد نظر راه اندازان جنگ نرم قرار گرفته اند و البته اين موضوع وابسته به هدفي است كه باني جنگ نرم آن را دنبال مي كند. اقشار مورد نظر بانيان جنگ نرم بستگي به هدف آنها دارد كه ميان مدت است يا عمومي و با توجه به هدف اقشار را تحت نظر مي گيرند اما در حالت كلي مي توان گفت كه گروه هاي هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده هاي مردم هستند. نخبگان نيروهاي مياني را تشكيل مي دهند و مي توانند به عنوان تصميم گيران و تصميم سازان يك حكومت مطرح باشند. نخبگان جامعه مدني مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگي ذهني خود، مي توانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ايجاد كنند و روحيه ملت را درهم بشكنند.
در بعضي موارد براي رسيدن به اهداف مورد نظر خود گروه ها و اشخاص خاص و تأثيرگذار را مورد هدف قرار مي دهند و از آن گروه يا فرد براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي كنند. مانند استفاده از قوميت هاي مختلف يا خواص و نخبگان فرهنگي وعلمي.
با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزارهاي رسانه اي، فرهنگي و علمي استفاده مي شود پوشش آن براي طبقات مختلف بيشتر و متفاوت تر است. جنگ رسانه اي مي تواند توده هاي مردم را تحت تأثير قرار بدهد و به همين شكل در جنگ علمي نخبگان را مورد هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگ هاي نرم وابسته به هدف جنگ هاي نرم نيستند بلكه به دليل اينكه در جنگ نرم ابزارهاي مختلفي مورد استفاده قرار مي گيرد در نتيجه افراد بيشتري درگير مي شوند اما در جنگ سخت كه تنها ابزار مورد استفاده ابزار نظامي است تنها گروه هاي نظامي (و در موارد معدودي غير نظاميان) در طرف مقابله قرارمي گيرند.
در جنگ نرم علاوه بر استفاده از ابزارهای رسانه های، فرهنگی و علمی برای نفوذ در طبقات و اقشار مختلف از تاکتیک های متنوعی مختلفی استفاده می شود.
تاكتيكهاي جنگ نرم
1- برچسب زدن: بر اساس اين تاكتيك، رسانه ها، واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل كرده و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند
2- تلطيف و تنوير: از تلطيف و تنوير (مرتبط ساختن چيزي با كلمه اي پر فضيلت) استفاده مي شود تا چيزي را بدون بررسي شواهد بپذيريم و تصديق كنيم.
3- انتقال: انتقال يعني اينكه اقتدار، حرمت و منزلت امري مورد احترام به چيزي ديگر براي قابل قبول تر كردن آن منتقل شود.
4. تصديق: تصديق يعني اينكه شخصي كه مورد احترام يا منفور است بگويد فكر، برنامه يا محصول يا شخص معيني خوب يا بد است. تصديق فني رايج در تبليغ، مبارزات سياسي و انتخاباتي است.
5- شايعه: شايعه در فضايي توليد مي شود كه امكان دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق امكان پذير نباشد.
6- كليگويي: محتواي واقعي بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانه هاي غربي مصادره و در جامعه منتشر مي شود، مورد كنكاش قرار نمي گيرد. توليدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از مفاهيمي مانند جهاني شدن، دموكراسي، آزادي، حقوق بشر و... است. اينها مفاهيمي هستند كه بدون تعريف و توجيه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمينه اي مشخص بكار گرفته ميشوند.
7- دروغ بزرگ: اين تاكتيك قديمي كه هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً براي مرعوب كردن و فريب ذهن حريف مورد استفاده قرار ميگيرد.
8- پاره حقيقتگويي: گاهي خبر يا سخني مطرح مي شود كه از نظر منبع، محتواي پيام، مجموعه اي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد.
9- انسانيتزدايي و اهريمنسازي: يكي از موثرترين شيوه هاي توجيه حمله به دشمن به هنگام جنگ (نرم و يا سخت)، «انسانيتزدايي» است. چه اينكه وقتي حريف از مرتبه انساني خويش تنزيل يافت و در قامت اهريمني در ذهن مخاطب ظاهر شد، مي توان اقدامات خشونت آميز عليه اين ديو و اهريمن را توجيه كرد.
10- ارائه پيشگوييهاي فاجعهآميز: در اين تاكتيك با استفاده از آمارهاي ساختگي و ساير شيوه هاي جنگ رواني (از جمله كليگويي، پاره حقيقتگويي، اهريمنسازي و ...) به ارائه پيشگوييهاي مصيبتبار ميپردازند كه بتوانند حساسيت مخاطب را نسبت به آن افزايش داده و بر اساس ميل و هدف خويش افكار وي را هدايت نمايند.
11- قطرهچكاني: در تاكتيك قطرهچكاني، اطلاعات و اخبار در زمان هاي گوناگون و به تعداد بسيار كم و به صورتي سريالي ولي نا منظم در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا مخاطب نسبت به پيام مربوطه حساس شده و در طول يك بازه زماني آن را پذيرا باشد.
12- حذف و سانسور: در اين تاكتيك سعي مي شود فضايي مناسب براي ساير تاكتيك هاي جنگ نرم به ويژه شايعه خلق شود تا زمينه نفوذ آن افزايش يابد. در اين تاكتيك با حذف بخشي از خبر و نشر بخشي ديگر به ايجاد سوال و مهمتر از آن ابهام مي پردازند و بدين ترتيب زمينه توليد شايعات گوناگون خلق مي شود.
13- جاذبه هاي جنسي: استفاده از غریزهی جنسی و نمادهاي اروتيكال از تاكتيكهاي مهم مورد استفاده رسانه هاي غربي است به طوري كه مي توان گفت اكثر قريب به اتفاق برنامه هاي رسانه هاي غربي از اين جاذبه در جهت جذب مخاطبان خويش به ويژه جوانان كه فعالترين بخش جامعه هستند، بهره ميگيرند.
14- ماساژ پيام: در ماساژ پيام، از انواع تاكتيك هاي گوناگون (حذف، كلي گويي، پاره حقيقت گويي، زمان بندي، قطره چكاني و...) جنگ نرم استفاده مي شود تا پيام بر اساس اهداف تعيين شده شكل گرفته و بتواند تصوير مورد انتظار را در ذهن مخاطب ايجاد كند. در واقع در اين متد ، پيام با انواع تاكتيك ها ماساژ داده مي شود كه از آن مفهوم و مقصودي خاص برآيد.
15- ايجاد تفرقه و تضاد: ازجمله اموري كه در فرآيند جنگ نرم مورد توجه واقع مي شود، تضعيف از طريق تزريق تفرقه در جامعه هواداران و حاميان حريف است. ايجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقيب باعث عدم انسجام و يكپارچگي شده و رقيب را مشغول مشكلات دروني جامعه حاميان خود مي كند و از اين طريق از اقتدار و انرژي آن كاسته و قدرتش فرسوده شود.
16- ترور شخصيت: در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت ، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است. در زماني كه نميتوان و يا نبايد فردي مورد ترور فيزيكي قرار گيرد با استفاده از نظام رسانه اي و انواع تاكتيك ها از جمله بزرگ نمايي، انسانيتزدايي و اهريمن سازي، پاره حقيقت گويي و... وي را ترور شخصيت مي كنند و از اين طريق باعث افزايش نفرت عمومي و كاهش محبوبيت وي مي شوند. دشمنان انقلاب و نظام اسلامي نیز با استفاده از اين تاكتيك و بهره گيري از ابزار طنز، كاريكاتور، شعر، كليپ هاي كوتاه و... كه عموماً از طريق اينترنت و تلفن همراه ، پخش مي شود به ترور شخصيت برخي افراد سياسي و فرهنگي موجه و معتبر در نزد مردم مي پردازند.
17- تكرار: براي زنده نگه داشتن اثر يك پيام با تكرار زمان بندي شده، سعي مي كنند اين موضوع تا زماني كه مورد نياز هست زنده بماند. در اين روش با تكرار پيام، سعي در القاي مقصودي معين و جا انداختن پيامي در ذهن مخاطب دارند
18- توسل به ترس و ايجاد رعب: در اين تاكتيك از حربه تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروهاي دشمن، به منظور تضعيف روحيه و سست كردن اراده آنها استفاده مي شود. متخصصان جنگ نرم، ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنين القاء مي كنند كه خطرات و صدمه هاي احتمالي و حتي فراواني بر سر راه آنان ممكن كرده است و از اين طريق، آينده اي مبهم و توام با مشكلات و مصائب براي افراد ترسيم مي كنند.
19- مبالغه: مبالغه يكي از روشهايي است كه با اغراق كردن و بزرگ نمايي يك موضوع، سعي در اثبات يك واقعيت دارد. كارشناسان جنگ رواني، از اين فن در مواقع و وقايع خاص استفاده مي كنند. غربي ها همواره با انعكاس مبالغه آميز دستاوردهاي تكنولوژيك خود و اغراق در ناكامي هاي كشورهاي جهان اسلام سعي در تضعيف روحيه مسلمانان در تقابل با تمدن غربي دارند.
20- مغالطه: مغالطه شامل گزينش و استفاده از اظهارات درست يا نادرست، مشروح يا مغشوش و منطقي يا غيرمنطقي است، به اين منظور كه بهترين يا بدترين مورد ممكن را براي يك فكر، برنامه ، شخص يا محصول ارائه داد. متخصصين جنگ نرم، مغالطه را با «تحريف» يكسان مي دانند. اين روش ، انتخاب استدلال ها يا شواهدي است كه يك نظر را تاييد مي كند و چشم پوشي از استدلال ها يا شواهدي كه آن نظر را تائيد نمي كند
اصول و روشهای مقابله با جنگ نرم
اما چه کار کنیم تا بتوانیم با بهرهگیری از ساز و کارهای مختلف از اعمال تهدیدات نرم پیشگیری کنیم و یا از دامنه اثرات اجتماعی فرهنگی و سیاسی آن ها را کاست و یا از میان برد.
براي مقابله با جنگ نرم، نخست بايد ويژگيهاي اين نوع جنگ را آناليز كرده و خوب بشناسيم و بدانيم كه جنگ نرم با جنگ سخت، چه تفاوتهايي دارد. آنچه در جنگ سخت مورد هدف قرار ميگيرد، جان انسانها، تجهيزات، امكانات و بناهاست كه معمولا در اين مواقع با استفاده از همين مسائلي كه مورد هدف قرار گرفته است، افكار عمومي عليه دشمن فعال ميشود، در حالي كه در جنگ نرم آن چه هدف قرار ميگيرد، افكار عمومي است.
براي دستيابي به اين هدف، بايد بيش از گذشته رسانهها را مورد توجه قرار دهيم و افكار عمومي داخلي و جهاني را نسبت به دروغپردازي رسانههاي خارجي، آگاه كنيم.
اين دو مهم فقط با تقويت رسانههاي خودي و تلاش براي بينالمللي كردن اين رسانهها، ميسر است. ديپلماسي رسانهاي در سياست خارجي هر كشور به دو صورت تحقق مييابد؛ يكي مديريت رسانهها توسط سازمانهاي ديپلماتيك رسمي كشور و ديگري به صورت خودجوش و در راستاي سياستهاي كلان كشورها.
هر ملتي و كشوري داراي منابع قدرت نرم است كه شناسايي و تقويت و سازماندهي آن ها مي تواند براساس يك طرح جامع تبديل به يك فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود. به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ايران را مي توانيم «ايدئولوژي اسلامي»، «قدرت نفوذ رهبري»، «حماسهآفرينيها» و «درجه بالاي وفاداري ملت به حكومت» برشمریم.
برخی راههای مقابله با جنگ نرم
1. گسترش دامنه و شمول فعاليتهاي فرهنگي.
2. افزايش محصولات فرهنگي تأثيرگذار بر جامعه و جوانان.
3. ایجاد راههای مشروع برای ارضاء نیازهای مردم.
4. استفاده از ديپلماسي عمومي.
5. استفاده از راهبردهاي ويژه در مورد اقوام و اقليتها: اقليتهاي جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابري، مستعد مخالفتورزي عليه نظام حاكم هستند و دشمنان فرامنطقه اي يكي از ميدان هاي فعاليت خود را در كشورهايي كه داراي تنوع قوميت هاست، قرار مي دهند. اما زماني كه نظام مستقر با انجام راهبردهاي مناسب در مناطق محروم و دور از مركز و اختصاص بودجه هاي لازم در قالب طرح هاي توسعه همه جانبه خصوصا طرح هاي اشتغال زا و به كارگيري مديريت هاي توانمند در اين مناطق و با روحيه جهادي و بسيجي مشغول خدمت به مردم شدند، مي توانند آن احساس را كم كنند يا از ميان بردارند.
6. عمليات رواني متقابل: در مقابله با جنگ نرم نبايستي منفعلانه عمل كرد. عاملان تهديد نرم از انواع تبليغات، فنون مجاب سازي روش هاي نفوذ اجتماعي و عمليات رواني به منزله روش هاي تغيير نگرش ها، باورها و ارزش هاي جامعه هدف استفاده مي كنند. انجام تبليغات هوشمندانه، سريع با قدرت منطق و انديشه و احاطه ذهني بر مخاطبان جنگ نرم مي تواند يكي از روشهاي مقابله باشد.
7. آگاهیبخشی عمومی.
عوامل براندازی در جنگ نرم
هر جامعهای با سیستمی ارزشی و یا به تعبیری دیگر با نظامی از ارزشها روبهروست که در آن، ارزشها در عرض همدیگر نیستند و بعضی ارزشها در سلسلهمراتب ارزشی جامعه در جایگاهی بالاتر قرار دارند و بعضی ارزشها نسبت به آنها ارزشهای ضعیفتری به حساب میآیند.
بنابراین ساختارهای اجتماعی ترجمهی آن ارزشهای بنیادی هستند و تعریف ارزشهای نوع دوم در سایهی ارزشهای مادر به وجود میآیند و باید این نکته را متذکر شد که اگر بخواهد در جامعهای تحولات ارزشی صورت بپذیرد، میبایست سلسلهمراتب و نظام ارزشی آن جامعه تغییر کند و ارزش مادر در آن جامعه جابهجا شود و دقیقاً در چنین وضعیتی است که تحولات ارزشی حاصل خواهد شد.
حال اگر براندازی و یا تغییر ساختارهایی که بخواهد صورت بگیرد و انجام شود، از جنس براندازیهای نرم یا بدون خشونتِ با استفاده از ساختار باشد، قطع یقین در کنار بروز تحولات ارزشی، متغیرها و عناصر دیگری نیز میبایست برای ایجاد چنین تغییراتی حاصل گردد.
دومین عنصری که پس از وقوع تحولات ارزشی در جامعه زمینهی براندازی نرم را فراهم میکند به قدرت رسیدن یک جریان تجدیدنظرطلب فکری و سیاسی است که در مجموع، زمینهی براندازیهای نرم را با استفاده از ساختار حاکم فراهم میکند.
سؤال اساسی اینجاست که جریان تجدیدنظرطلب چه جریانی است؟ خیلی واضح است که این جریان از یک طرف با اپوزیسیون و از طرفی دیگر، با جریان اصلاحات و یا اصلاحطلب هر ۳ در مفهوم تغییر مشترکاند، چرا که هر ۳ به دنبال ایجاد تغییر هستند، اما تفاوت جریان تجدیدنظر با جریان اپوزیسیون و یا اصلاحطلب در چیست؟ پاسخ به این سؤال، ضمن آنکه توانایی شناخت بهتر تجزیهطلبان را برای مقابله با براندازی نرم فراهم خواهد کرد، باعث خواهد شد تا برخی افراد، گروهها و جریانهایی که رویکردشان ایجاد تغییر میباشد و نه براندازی قابلیت شناسایی بهتری پیدا کنند.
یکی از تفاوتهای اساسی در جریان تجدیدنظرطلب و اصلاحطلب در این است که تجدیدنظرطلبها به دنبال تغییرات بنیادی در نظام ارزشها و آرمانها هستند، اما اصلاحطلبان میگویند ما آرمانها را قبول داریم، دنبال تغییر در روشها، سیاستها، فرآیندها و آدمها هستیم؛ اما دقیقاً تجدیدنظرطلبها در همین نقطه با جریان اپوزیسیون اشتراکاتی دارند، به این معنا که هر دو به دنبال تغییرات ساختاری بنیادی در نظام ارزشها و آرمانها هستند.
حال سؤالی که باید به آن پاسخ داد این است که پس چه تفاوتی میان دو جریان اپوزیسیون و تجدیدنظرطلب وجود دارد؟ پاسخ این است که جریان اپوزیسیون، شناسنامهدار و شناخته شده است و از ابتدا، مرزهایش را با مناسبات و ساختارهای نظام سیاسی حاکم، شفاف و روشن کرده است و دقیقاً به همین دلیل است که امکان ورود به ساختار برای تغییر درون آن را ندارد؛ اما جریان تجدیدنظرطلب، که ماهیتاً به دنبال تغییر ساختار است، شناختهشده و یا به معنای اپوزیسیون، شناسنامهدار نیست. به همین دلیل، امکان ورود به عرصهی قدرت و تغییر قدرت از درون ساختار قدرت برایش کاملاً فراهم است.
این نکته باعث میگردد که جریان تجدیدنظرطلب، با نفوذ به داخل ساختار و با گرفتن ژستهای اصلاحطلبانه و با دادن شعارهای اصلاحطلبی، که ماهیتی اپوزیسیونی دارد، زمینهساز براندازی نرم شود.
بنابراین پیچیدهترین مواجههی قدرتها و ساختارهای قدرت، مناسبات حاکم و یا نظامهای سیاسی با جریانهای تجدیدنظرطلب است؛ چرا که از یک طرف شعارهای اصلاحطلبانه میدهند و از یک طرف میل به اپوزیسیون دارند. نه اپوزیسیون هستند که کاملاً شناختهشده، مرزها را مشخص کنند و نه اصلاحطلب هستند که میدان عمل و کار را برایشان فراهم کنند.
عنصر سومی که برای براندازی نرم مورد نیاز میباشد، وجود بسترهای طبیعی است؛ چرا که اگر گروه و یا جریانی به دنبال تغییر در ساختارهای حاکم باشد، به بسترهای طبیعی همچون آزادی، با اشکال مختلفش (آزادی مطبوعاتی، آزادی بیان، آزادی رسانهای) و فرآیند تغییر قدرت، یعنی انتخابات، نیازمند است. این مهم حکایت از آن دارد که براندازیهای بدون خشونت با استفاده از ساختار در جوامعی انجام میشود که از حداقل آزادیها برخوردارند و فرآیند گردش قدرت در آنها به صورت انتخابات وجود دارد و از همین روست که نظام جمهوری اسلامی استعداد این نوع براندازیها را دارا میباشد، چرا که فرآیند گردش قدرت در آن وجود دارد و دشمن به دنبال تحقق تغییرات اساسی در نظام ارزشها از یکسو و به قدرت رساندن جریان تجدیدنظرطلب در ظاهر اصلاحطلبان از سوی دیگر میباشد.
حال باید دید نمونهی کلاسیک تئوری مذکور کجاست؟ و این مفهومسازی در کدام نمونهی کلاسیک وجود دارد؟
پاسخ این است که نمونهی آن نظام سیاسی شوروی سابق است. کشور شوروی، با همهی مشکلاتش، تا سال ۱۹۸۵ میلادی به عنوان یکی از قطبهای اصلی جهان حضور داشت؛ مشکلاتی که بعد از سال ۱۹۸۵ نیز همچون گذشته با آن درگیر بوده است، اما در این سال تغییراتی در این جامعه رخ میدهد که منجر به رخدادهای خاصی میگردد و آن اینکه «میخائیل گورباچف» به عنوان رأس هیئترئیسهی حزب کمونیست و سپس رهبر اتحادیهی جماهیر شوروی انتخاب میگردد.
پیچیدهترین مواجههی قدرتها و ساختارهای قدرت، مناسبات حاکم و یا نظامهای سیاسی با جریانهای تجدیدنظرطلب است؛ چرا که از یک طرف شعارهای اصلاحطلبانه میدهند و از یک طرف میل به اپوزیسیون دارند. نه اپوزیسیون هستند که کاملاً شناختهشده، مرزها را مشخص کنند و نه اصلاحطلب هستند که میدان عمل و کار را برایشان فراهم کنند.
«پروستاریکا» شعار اصلاحات در شوروی است، اما با گذشت زمان مشخص میگردد که در ماهیت «گورباچف» تمایل و یا اعتقاد چندانی به مارکسیست وجود ندارد. این مسئله آنجایی رخ مینماید که وی سالهای بعد به وضوح مواضع خود را روشن میسازد و میگوید که ما (گورباچف) و آمریکاییها در یک چیز مشترک بودیم، هر دوی ما از کمونیسم متنفر بودیم!
در همین زمان، وقتی شوروی درهای جامعه را به سمت اروپا و آمریکا و در یک کلام دنیای غرب باز میکند، در واقع آن واگرایی از ارزشهای کمونیستی و همگرایی نسبت به ارزشهای لیبرالیستی در جامعه صورت میگیرد، چرا که سران این کشور پیش از این گفته بودند که بهترین ارزش و مناسبات ارزشی در شوروی کمونیستی است. وقتی درها باز میشود و اجتماع، به دلیل عدم شناخت دقیق از واقعیتهای موجود در اروپای غربی و آمریکا، صرفاً رفاه و پیشرفتهای اقتصادی را میبیند و جامعه مقهور آن ارزشهای رقیب میشود و نسبت به ارزشهای خودش دچار واگرایی و نسبت به ارزشهای رقیب دچار همگرایی میشود.
از این رخداد یک عطش و تشنگی برای غربی شدن در جامعهی روسیه و شوروی سابق حاصل میشود و زمانی که هر ۳ عنصر در شوروی سابق به وجود میآید، یک امپراتوری، بدون حتی شلیک یک گلوله، دچار فروپاشی میشود. اما نکتهی جالب اینجاست که پس از گذشت بیش از ۲ دهه از سقوط شوروی، مشکلات این جامعه، که از جنس مشکلات سال ۱۹۸۵ است، همچنان پابرجاست و آن چیزی که دیگر اثری از آن نیست حضور کشوری ابرقدرت در صحنهی جغرافیای سیاسی به نام «شوروی» است که صحنهی بینالملل را به نفع رقیب آمریکاییاش ترک کرده است
استفاده غرب از جنگ نرم در مواجهه با نظام جمهوری اسلامی ایران
نگاهي به پروژه ايرانهراسي رسانههاي آمريکا در سال 2011
آمريکا براي اينکه بتواند وجهه خود را نزد افکار عمومي خود و جهان حفظ کند، هميشه قبل از انجام هر گونه اقدام خصمانه ابتدا دست به ارائه يکسري تهمتها و آمادهسازي اذهان عموم زده و سپس فشارها و اقدامات تجاوزگرايانه عليه فرد يا کشور مخالف خود را عملي ميکند.
نگاهي به فعاليتهاي آمريکا در زمينه ايرانهراسي در يک سال اخير حاکي از آن است که اين فعاليتها در تمامي حوزهها ــ کارتون، انيميشن، بازيهاي رايانهاي، صنعت سينما، اخبار و تهمتهاي کذب و در نوع مبتکرانه ــ وجود داشته و شدت گرفته است. آمريکا براي اينکه بتواند وجهه خود را نزد افکار عمومي خود و جهان حفظ کند، هميشه قبل از انجام هر گونه اقدام خصمانه ابتدا دست به ارائه يکسري تهمتها و آمادهسازي اذهان عموم زده و سپس فشارها و اقدامات تجاوزگرايانه عليه فرد يا کشور مخالف خود را عملي ميکند.
چنديست که آمريکا رويکرد خود در قبال ايران را براي منزويسازي و اهريمنسازي آن دهچندان کرده است. براي آشنايي با اين فعاليتها ارائه برخي از آنها در يک سال اخير قابل توجه ميباشد. لازم به ذکر است که اين فهرست طبيعتاً يک فهرست کامل نميباشد.
1. ادعاي کنگره آمريکا مبني بر همکاري ايران با القاعده
در 14 ارديبهشت 1390 (04/05/2011) کنگره آمريکا طي گزارشي مدعي شد که سپاه پاسداران ايران با شبکه القاعده در ارتباط است. مايکل اسميت نويسنده اين گزارش ادعا کرد: «ايران روابط کاري بسيار مستحکمي را با سران القاعده به وجود آورده است. اين رابطه به منظور مهار نفوذ آمريکا در خاورميانه و آسياي جنوبي به وجود آمده است. ايران از طريق اين ارتباط همچنين به القاعده کمک ميکند تا اين شبکه، تروريستها را تجهيز کرده تا حملاتي را عليه آمريکا و ديگر همپيمانان اين کشور انجام دهند و به همين منظور تمامي حمايتهاي مورد نياز براي گسترش القاعده را فراهم ميکند.»
وي در گزارش خود بدون هيچگونه استدلال و استنادي نوشت: «از زمان 11 سپتامبر 2001 تاکنون، اين همکاري بسيار قطعي شده است. صدها تن از اعضاي القاعده به همراه اعضاي خانواده سران اصلي القاعده همچون اسامه بن لادن در داخل ايران پناهنده شدهاند.»
2. ادعاي سيانان مبني بر کشته شدن 38 نظامي آمريکايي توسط ايران
شبکه خبري سيانان در پي يک حمله مرگبار به يک بالگرد آمريکايي در جنوب غربي کابل که منجر به کشته شدن 38 نفر از نيروهاي آمريکايي و افغاني شد، به رغم عدم وجود هرگونه مدرک و سند، انگشت اتهام را به سمت ايران گرفته و مدعي شد که ايران در اين کار دخيل بوده است.
فيلم مصاحبه
جان کينگ از سيانان با فرانسيس تاونسند، مشاور امنيت داخلي سابق جورج دبليو بوش، و براد ثور، رماننويس آمريکايي، مصاحبه نمود. در اين مصاحبه، براد ثور به سرعت چنين نتيجهگيري کرد که ايران مسئول اين حمله بوده و باعث شد تا جان کينگ به اين نکته اشاره کند که محل سقوط بالگرد ــ واقع در جنوب غربي کابل ــ به پاکستان نسبت به ايران بسيار نزديکتر است. اما اين گفته نيز مانع از اظهارات تاونسند، در اشاره به فرضيات بياساس تام کلنسي در مورد دخالت ايران در اين حادثه نشد.
براد ثور نيز در اظهارت خود مدعي شد که «دولت افغانستان کاملاً فاسد بوده و مملو از جاسوسان ايراني است.» وي در ادامه ادعاهاي خود ميافزايد: «ما هيچ مدرکي در مورد اينکه چه چيزي باعث سقوط اين بالگرد شده است نداريم، و اين حقيقت که ايرانيان نه تنها در دولت افغانستان کاملاً نفوذ کردهاند، بلکه از پشتيباني افراد محلي در حوزه پايگاههاي عملياتي ما و در سراسر افغانستان نيز برخوردار هستند مرا متعجب مينمايد. افراد طالبان توانمند هستند، اما آنها نفراتي بيش نبوده و قادر به انجام چنين کاري نيستند. من واقعاً فکر ميکنم که در اين کار هم ردپايي از همکاريهاي ايران با آنها وجود دارد.»
3. ادعاي سناتور آمريکا مبني بر حمله ايران تا سال 2015 به شرق آمريکا
سناتور اينهوفه به عنوان عضو کميته نيروهاي مسلح کنگره در صحبتهاي خود در اوکلاهاما براي رأيدهندگان، دست به بزرگنمايي در خصوص برنامه هستهاي ايران زده و آن را بسيار مرگبار ارزيابي کرد.
وي در سخنان خود مدعي شد: «ما ميدانيم ــ و حتي اين اطلاعات ديگر محرمانه نبوده و من ميتوانم به شما نيز بگويم ــ که ايران تا سال 2015 به توانمندي سلاحهاي کشتار جمعي براي هدف قرار دادن غرب اروپا و شرق ايالات متحده دست خواهد يافت. من اين اتفاق را قريبالوقوعترين تهديد فعلي کشور ميدانم. اين مشکلي است که ما با آن روبرو هستيم».
بر خلاف بيانيه اينهوفه، مايکل المن، کارشناس دفاع موشکي موسسه مطالعات استراتژيک و بينالملل آمريکا، موضع وزارت دفاع آمريکا را در اوايل سال جاري اين گونه توضيح داده است: «در گزارش وزارت دفاع به کنگره در آوريل 2010 آمده است که «با کمکهاي خارجي مناسب، ايران احتمالاً بتواند تا سال 2015، برنامه موشکهاي بالستيک قارهپيما با قابليت هدف قرار دادن ايالات متحده را توسعه داده و آزمايش کند.» عبارات مهم در اينجا «توسعه و آزمايش» است. در اين گزارش از در اختيار داشتن موشکهاي بالستيک قارهپيماي عملياتي تا سال 2015 سخني به ميان نيامده است. بلکه ايران ميتواند آزمايشهاي مقدماتي و تأييدي موشکهاي بالستيک قارهپيما که قادر به رسيدن به ايالات متحده باشند را تا سال 2015 انجام دهد.»
4. متهم کردن ايران به تلاش براي ترور سفير عربستان در خاک آمريکا
در 19 مهر 1390 (11/10/2011) شبکه تلويزيوني VOA آمريکا در خبري فوري ادعا کرد که ايران در چند ترور و انفجار مداخله داشته است. اين شبکه مدعي شد که يک ايراني به اتهام تلاش براي ترور سفير عربستان و انفجار سفارتهاي عربستان و اسرائيل در آمريکا دستگير شده است.
در همين راستا، وزير دادگستري آمريکا و رييس افبيآي نيز مدعي شدند که دو ايراني به نامهاي منصور ارباب سيار و غلام شکوري که فرد اول دستگير شده و ديگري به ايران گريخته است، قصد ترور سفير عربستان در خاک آمريکا را داشتهاند. همچنين ادعا شد که اين دو نفر از اعضاي سپاه قدس ايران بوده و براي انجام اين عمليات يک و نيم ميليون دلار پول دريافت کرده و با کارتلهاي مواد مخدر مکزيک نيز همدست بودهاند.
مقامات آمريکايي حتي سليقه به خرج داده و بر روي اين طرح ادعايي نام «عمليات ائتلاف قرمز» را نهادهاند. تاريخ ميلادي اعلام اين اتهامات نيز در خور توجه است، چرا که به گونهايست که ميتوان به آساني آن را به ذهن سپرد و در ارجاعات بعدي از آن استفاده کرد.
5. نمايش گاهشمار در سايت اتحاد عليه ايران هستهاي براي توجيه اقدامات خصمانه آمريکا عليه ايران
وبگاه «اتحاد عليه ايران هستهاي» (UANI) با راهاندازي گاهشماري در وبگاه خود، به مراجعهکنندگانش اينگونه القا ميکند که باراک اوباما رييسجمهور آمريکا مدتهاست به ايران پيشنهاد همکاري و مذاکره داده و اين ايران است تا کنون از اين پيشنهاد وي استقبال نکرده و آن را رد ميکند. اين امر که خود نوعي عمليات روانيست، توجيه لازم را براي انجام اقدامات خصمانه آمريکا عليه ايران را به وجود ميآورد.
6. انتشار فيلم «ايرانيوم» و متهم کردن ايران به داشتن سلاح هستهاي
در 19 بهمن 1389 (08/02/2011) فيلم مستندي با نام «ايرانيوم» که تلفيق دو واژه «ايران» و «اورانيوم» است، توسط صندوق کلاريون منتشر شد. اين مستند 60 دقيقهاي که به زبانهاي انگليسي، عربي، فرانسوي، و فارسي است، سعي دارد اينگونه القا کند که ايران تهديدي براي همه کشورها بوده و به سلاح اتمي دست خواهد يافت. در ساخت اين مستند از مصاحبه با تعدادي ايراني و آمريکايي فعال در عرصه ايرانستيزي استفاده شده است. گفتماني که در اين مستند و ديگر اخبار مرتبط با فعاليتهاي هستهاي ايران بکار گرفته شده است، به گونهايست که به مخاطب اينگونه تلقين ميکند که ايران نه تنها در حال ساخت بمب هستهايست بلکه در نظر دارد از آن براي نابودي جهانيان و سلطه بر جهان استفاده کند. چنين ادعاهايي در حالي صورت ميگيرد که بازرسان آژانس بينالمللي سازمان ملل هيچگاه نتوانستهاند مدرکي دال بر ساخت سلاح هستهاي توس ايران ارائه دهند.
تريلر مستند ايرانيوم
7. ادعاي حمله ايران به آمريکا از طريق بمب ايامپي
اين سلاح مؤثر «بمب الکترومغناطيس»(EMP) نام دارد که اساس و عصاره آنها چيزي نيست جز يک پرتو شديد و آني از امواج راديويي که قادر است همه مدارهاي الکتريکي را که در سر راهش قرار گيرد نابود سازد. به دليل وابستگي شديد جوامع پيشرفته به تکنولوژي، استفاده از بمبهاي الکترومغناطيس ميتواند سبب فلج شدن روند زندگي در يک جامعه وابسته به تکنولوژي شود.
از سوي ديگر با عمليات رواني ايالات متحده در مورد حمله تروريستي به خاک آمريکا، در سريالهاي استراتژيک «جريکو» و يا «24» که در آن آمريکا را آماج حملات تروريستي اتمي ميبينيم، اين شائبه وجود دارد که ايالات متحده، 11 سپتامبر ديگري را به صورت ساختگي با حمله EMP به خود مرتکب خودزني ديگري شود و از آنجا که از قبل ايران را مستعد براي حمله به آمريکا نشان داده است، اتهام حمله به آمريکا را به ايران نسبت دهد و دست به اقدامات تلافيجويانه بزند. فيلمهايي همچون فيلم مزبور مهياکننده بستر لازم در عمليات رواني و بستر سازي براي اتهام به ايران براي حمله به خاک آمريکا است.
بر روي خروجي سايت شيلد امريکا فيلم کوتاهي قرار داده شده تا اين تهديد را جديتر از پيش نشان دهد و مردم را تحريک کند تا از دولتمردان آمريکا بخواهند که برايشان سپر موشکي تاسيس و راهاندازي نمايند تا از تهديد EMP ايران مصون بمانند. لذا اين روايت آمريکا از تهديد نشان دادن ايران اتمي، فرصتي براي آمريکا ايجاد ميکند تا در ميان مردم، بستر لازم را براي تاسيس سپر موشکي فراهم نمايد.
ادعاي آمريکا مبني بر استفاده ايران از بمب ايامپي
ترجمه متن فيلم به شرح زير است:
رهبران ايران اظهار ميدارند که جهان بدون آمريکا هم ممکن است، و هم عملي. آنها براي نابودي آمريکا استراتژي دارند. کارشناسان مرکز سياست دوحزبي ميگويند که ايران در تلاش براي ساخت سلاحهاي هستهاي و آزمايش موشکهايي که ميتوانند آنها را حمل کنند ميباشد و بودجه تروريستهايي که ميتوانند از آنها استفاده کنند را نيز تأمين ميکند. نوشتههاي نظاميان ايران به صراحت حاکي از حمله هستهاي به آمريکا ميباشد. کشتياي در نزديکي سواحل ما، يک موشک داراي کلاهک هستهاي شليک ميکند. موج انفجار حاصل از آن سبب ايجاد يک شوک عظيم انرژي به نام «پالس الکترومغناطيسي» ميشود، که سامانههاي الکترونيکي سراسر آمريکا را از کار مياندازد.
برق قطع ميشود!
ارتباطات نظامي و غيرنظامي فلج ميگردد!
تلفنها و رايانهها از کار ميافتند!
نه غذايي. نه آبي.
اقتصاد در آشوب!
ميليونها نفر بر اثر گرسنگي و يا نياز به دارو ميميرند.
جهانِ بدون آمريکا، تا آنجا که ما ميدانيم، چيزي است که ايران بدان دست پيدا خواهد کرد، چرا که ما بي دفاع هستيم. از رهبران ما بپرسيد که آنها در اين خصوص چه طرحي دارند.
8. فيلم تبديل شوندگان 3 و حمله آتوباتها به کشوري هستهاي ايران
جديدترين قسمت فيلم سهگانه تبديلشوندگان با عنوان «نيمه تاريک ماه» که به ادامه ماجراهاي روباتهايي به نام آتوباتها ميپردازد، با دستمايه قرار دادن موضوع پرونده هستهاي ايران قصد دارد تا علاوه بر برآورده کردن نيات سياستمداران آمريکا، بر جذابيتهاي فيلم خود بيفزايد.
اين فيلم در بخش ابتدايي و در حالي که سعي دارد از زبان آفتيموس پرايم (سردسته آتوباتها) صحبت کند، تاکيد ميکند که ما در حال حاضر در حال همکاري با متحدين خود ــ يعني دولت ايالات متحده ــ براي حل درگيريهاي انساني و جلوگيري از آسيب رساندن بشر به خود هستيم!
در ادامه، مکاني در کوير با عنوان تأسيسات اتمي غير قانوني در خاورميانه نشان داده ميشود و سپس چند اتومبيل که پرچم جمهوري اسلامي ايران را به صورت برعکس در جلوي خود دارند، از آنجا عبور ميکنند که گويي مقامات ايراني در حال بازديد از اين مکان هستند.
بخشي از فيلم تبديلشوندگان 3 که در آن پرچم ايران وارونه نشان داده ميشود
هرچند اين فيلم با استفاده از جلوههاي ويژه رايانهاي و مسائل سياسي سعي در جذب هر چه بيشتر مخاطبان و تأثيرگذاري بر آنها بود، اما با اين حال همين ويژگيها باعث شد تا انتقادهاي زيادي متوجه اين فيلم و کارگردان آن «مايکل بي» گردد. آمبروز هرون منتقدي که در سايت فيلم ديتيل به نقد اين فيلم پرداخته است، استفاده سياسي اين فيلم از موضوع برنامههاي هستهاي ايران را غيرقابل انتظار دانسته و اين کار را آن هم با حضور مدير فيلمبرداري آن، امير مکري، بيشتر به يک جوک تشبيه کرده است.
اندرو شاو يکي ديگر از منتقدان نيز اين نوع بهرهبرداري سياسي را کاري تکراري و سخيف دانسته و ميگويد: «ظاهراً اين فيلم قرار است به مسائل داغ سياسي و کهنهاي چون نيروگاههاي غنيسازي هستهاي ايران بپردازد.»
9. معرفي ايران به عنوان يک کشور تروريستي در قسمتي از فيلم آشوب
سريال آمريکايي CHAOS که به سفارش شبکه سيبياس ساخته شده و از اين شبکه نيز پخش ميشود، در يکي از قسمتهاي خود به امام خميني (ره) و حزبالله لبنان پرداخته و آنها را به عنوان مروجين و عاملان تروريسم معرفي ميکند. نام اين سريال برگرفته از عبارت Clandestine Homeland Administration and Oversight Services است که به معناي «خدمات سري مديريت و نظارت ملي» ميباشد.
قسمت هفتم اين سريال از آنجا حائز اهميت است که ابتدا با پخش يک مکالمه ضبطشده و بردن نام امام خميني «ره» و القاي حضور مأمور حزبالله در کشور فرانسه شروع ميشود. در ادامه گروه ويژه سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا برخلاف تمايلات بروکراتها به فرانسه سفر ميکند. در اين قسمت شاهد درگيري ميان دو نوع تفکر هستيم. از يک سو تفکر شيعه حزبالله لبنان که از آمريکا کينه ديرينهاي دارد و از طرف ديگر سازمان اطلاعات آمريکا CIA که گويا توانايياش در يک گروه کوچک از قهرمانان ساختگي خلاصه شده است. در بخش ديگري از اين سريال شاهد گفتگويي بين آمريکاييها هستيم مبني بر اينکه مأمور حزبالله براي نجات جان خود همرزمش را فدا کرده و خود فرار ميکند. در مقابل آمريکاييهاي ظاهراً فداکار همکار خود را به هيچ وجه تنها نميگذارند. اما نگاهي به واقعيات و اخبار چند دهه گذشته بيانگر واقعيتي ديگر است.
همچنين در قسمت دوازدهم اين سريال، با الهام از ماجراي دستگيري سه جاسوس آمريکايي که در رسانههاي غربي کوهنورد معرفي شدند، يک تيم تحقيقاتي براي پيگيري چند کوهنورد که به جرم جاسوسي دستگير شدهاند عازم ايران و زندانهاي آن ميشوند. در اين قسمت تصويري که از ايران ارائه ميشود اين است که در ايران انسانهاي بيگناه و مخالف حکومت را به جرم جاسوسي دستگير کرده و به زندان مياندازد.
بخشي از قسمت دوازدهم فيلم آشوب
10. مناظره انيميشني براي توجيه استفاده آمريکا و رژيم صهيونيستي از بمب اتم و تقبيح ايران
در اين انيميشن تلاش شده است تا با مناظرهاي که بين دو فرد صورت ميگيرد، فعاليتهاي هستهاي آمريکا و اسرائيل و بکارگيري بمب اتم در جنگ جهاني دوم توسط آمريکا توجيه شود و در عين حال فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران به معناي نابودي آمريکا و اسرائيل معرفي گردد. سازندگان آن در توجيه علت استفاده آمريکا از بمب اتم در جنگ جهاني دوم بيان ميدارند که آمريکا با اين کار قصد پايان دادن به جنگ و جلوگيري از مرگ و مير هرچه بيشتر انسانها را داشته است.
اين انيميشن داراي يک شخصيت به ظاهر عاقل و حامي آمريکا و اسرائيل و نيز يک شخصيت سادهلوح که حامي ايران است ميباشد. همچنين در اين انيميشن ايران کشور حامي تروريست جهاني معرفي شده است.
مناظره انيميشني براي توجيه بمبهاي اتم آمريکا و اسرائيل
متن کامل اين گفتگو به شرح زير است:
الف (طرفدار ايران): ميدوني، از نظر من ايران بايد حق برخورداري از برنامه هستهاي را داشته باشد.
ب (طرفدار آمريکا و اسرائيل): خوبه.
الف: منصفانه نيست که برخي کشورهاي از جمله آمريکا و اسرائيل حق برخورداري از سلاحهاي هستهاي را داشته باشند و ايران نداشته باشد. همه بايد حق استفاده از فناوري هستهاي را داشته باشند.
ب: آيا اطمينان ميکني که به دست يک بنيادگراي شبه نظامي در يک خيابان شلوغ يک مسلسل بدي؟
الف: نه، البته که نه.
ب: پس اگه به تو بگم که ايران بزرگترين دولت حامي تروريستهاست چي؟ آيا تو باز هم اعتماد ميکني که آنها سلاح هستهاي داشته باشند؟
الف: ولي کي گفته ميشه به آمريکا هم اعتماد کرد؟ آنها تنها کساني بودند که از سلاحهاي هستهاي استفاده کردند. اين هم تروريسم به حساب ميآيد.
ب: تو .... فقط ... خسته ميکني ... ذهن منو. فکر نميکنم که پايان دادن به جنگ جهاني دوم با مرعوب ساختن و غلبه بر کشورهاي همسايه با هم برابر باشند. هر چه تعداد کشورهاي داراي سلاح هستهاي بيشتر باشد، دنيا تبديل به مکان خطرناکتري ميشود.
الف: درسته. گسترش توليد اتمي بد است. اما اسرائيل مجاز است تا سلاحهاي هستهاي داشته باشه و آنها هر روز عليه فلسطينيها دست به اقدامات تروريستي ميزنند.
ب: بهتر اينه که هيچ کشوري داراي سلاحهاي هستهاي نباشه. اما روزانه تو چقدر نسبت به برنامه هستهاي اسرائيل احساس تهديد ميکني؟ علاوه بر اين، اگر تو يک اسرائيلي بودي، چقدر نسبت به ايران هستهاي که تنها به اندازه فشار دادن يک دکمه با بمب نزديک است، احساس تهديد ميکردي؟
الف: بله. ولي ايران ميگويد که برنامه هستهاي آن صلحآميز است.
ب: ظاهراً تو از آن دسته از آدمهايي هستي که حرف يک مرد چهل ساله در کاميون بينام و نشان را که ميگويد بارم آب نبات است باور ميکني؟
الف: من آب نبات دوست دارم.
ب: آآآ. به هر حال، صرف ميلياردها دلار بر روي برنامههاي صلحآميز انرژي هستهاي اين سؤال را براي من به وجود مياره که وقتي تا خرخره در نفتي چه نيازي به اين سرمايهگذاري است. چرا ايران بايد برنامه خود را از بازرسان مخفي نگه داره اگر واقعاً چيزي براي پنهان کردن نداره؟
الف: اين مسئله من رو هم ناراحت ميکنه. اما حتي اگر آنها سعي داشته باشند سلاح هستهاي بسازند، هيچوقت از آن استفاده نخواهند کرد.
ب: در ميان کشورهاي ديوانه، ايران تنها فقط يک پله از کره شمالي پايينتر است و ضمناً ايران بسياري از فناوريهاي هستهاي و موشکياش را از اين کشور ميگيرد. جالبتر از همه اين که حتي اگر رژيم ديوانة ايران نخواهد به تلآويو حمله هستهاي کند، ميتواند به آساني اين سلاحها را به شبهنظامياني بدهد که حتي از آنها ديوانهتر هستند.
الف: چرا همش جنبه بد قضيه را ميبيني؟ پاکستان در دهه 90 سلاحهاي هستهاي را به دست آورد. اين کار فقط يک تعصب ضد اسلامي است.
ب: در واقع سلاحهاي هستهاي پاکستان براي جهان يک فاجعه بوده است. حتي اگر سلاحهاي هستهاي شليک نشوند، فناوري آن در سراسر جهان گسترش مييابد. اکنون CIA مجبور است شب و روز کار کند تا القاعده نتواند به پلوتونيوم دست پيدا کند. حتماً الآن ميخواي بگي که اين فقط بهانهاي براي گرفتن نفت ايران است.
الف: تمام اين حرفها درست مثل سلاحهاي کشتار جمعي (WMD) صدام است. اين بهانهاي است براي حمله به ايران و گرفتن تمام نفت آن.
ب: نه. ما نيازي به نفت ايران نداريم. اما اگه ايران مجاز به داشتن سلاحهاي هستهاي بشه، احتمال وقوع جنگ بسيار زياد است. اين فناوري در رقابتي نظامي در خاورميانه گسترش يافته و پخش ميشود و اين دقيقاً همان چيزي که اين بخش از دنيا الآن کم داره. گروههاي تروريستي مانند حماس و حزبالله و شورشيان عراق و افغانستان، تحت پوشش چتر هستهاي ايران، جرات ميکنند تا به آمريکا و همپيمانانش حمله کنند. آمريکا و سازمان ملل از تهديد تحريم استفاده کردند تا بتوانند ايران را به گونهاي صلحآميز تشويق به کنار گذاشتن برنامه خود کنند، بدون اينکه نيازي به زور باشد.
الف: ببين. تحريم ابزار تجاوز امپرياليسم است.
ب: تحريمها عملياتهاي خرابکاري را آشکار کرده و برنامه هستهاي ايران را شديداً به عقب رانده است، و در بروز جنگ فاصله انداخته است. از نظر من اين کار راهحل مناسبي ميباشد.
الف: سعي نکن من رو با نظرات امپرياليسمي غربي گيج کني. روز به خير آقا. گفتم روز به خير.
ب: خوب، کاميون بينام و نشاني رو که دربارش صحبت کردم يادت مياد؟ آنها دارند همين الآن آب نبات ميدهند.
الف: واقعاً؟ پس من بايد برم.
11. توجيه اذهان عمومي براي حمله آمريکا به ايران در کارتون «مرد خانواده»
شبکه فاکس قرن بيستم آمريکا، انيميشني آمريکايي با عنوان «مرد خانواده» توليد و پخش نموده است که نقش اصلي فيلم در آن با صراحت ميگويد: بايد به ايران حمله کنيم! اين بخش يکدقيقهاي از فيلم که مربوط به يکي از قسمتها تحت عنوان «بازديد از محل سابق مرکز تجارت جهاني» است و حاوي ديالوگ حمله به ايران است. در اين قسمت خودزني سياسي آمريکا در حمله به برجهاي تجارت جهاني را به کشورهاي اسلامي نسبت داده و در نهايت اين نتيجه اتخاذ ميشود که بايد به ايران حمله کنيم!
مدتهاست که رسانههاي غرب، موضوع «ايرانهراسي» و «اسلامهراسي» را به عنوان يکي از مهمترين سرفصلهاي جنگ نرم، در برنامه خود قرار داده و براي آن سريال، فيلم سينمايي و انيميشنهاي زيادي را ساخته و خواهند ساخت. يکي از اين رسانههاي غربي که روي محور ايرانهراسي فعاليت بسياري انجام داده است «کمپاني فاکس قرن بيستم» است که اتفاقاً متعلق به فردي يهودي به نام رابرت مرداک است. در «مرد خانواده» که موضوع آن خانوادهاي است که در يک شهر خيالي زندگي ميکند، در يکي از قسمتها تحت عنوان «بازديد از محل سابق مرکز تجارت جهاني» از زبان يکي از کاراکترها به نام پيتر (پدر خانواده) به حمله به ايران اشاره ميشود. پيتر قصد دارد خانواده خود را براي تفريح به گرند کنيون (درهاي عميق در سر راه رودخانه کلرادو واقع در شمال ايالت آريزونا که يکي از عجايب طبيعي جهان محسوب ميشود) ببرد. آنها با ماشين شخصيشان به سوي اين محل راه ميافتند که ناگهان از محل سابق مرکز تجارت جهاني (که در حملات يازده سپتامبر نابود شد) سر در ميآورند.
توجيه اذهان عمومي براي حمله به ايران در کارتون مرد خانواده
پسر خانواده ميپرسد: «چرا ما آمديم نيويورک؟ من فکر کردم ميخواهيم برويم گرند کنيون!» مادر خانواده پاسخ ميدهد: «براي گراميداشت قربانيان.» پدر خانواده (پيتر) ميگويد: «اينجا جايي است که اولين انسان پير شد.» سگ خانواده (برايان) حرف او را تصحيح کرده و ميگويد: «پيتر، اين محل حملات تروريستي يازده سپتامبر است.» پيتر ميپرسد: «صدام حسين اين کار را انجام داد؟» برايان ميگويد: نه.
ـ ارتش عراق؟
ـ نه.
ـ يک نفر از عراق؟
ـ نه.
ـ همان زني که يک بار از عراق ديدن کرد؟
ـ نه پيتر، عراق هيچ نقشي در اين حمله نداشت. آن کار يک مشت عربستاني، لبناني و مصري بود که از سوي يک فرد عربستاني حمايت مالي ميشدند، در افغانستان زندگي ميکردند و پاکستانيها هم به آنها پناه دادند.
ـ منظورت اينه که ما بايد به ايران حمله کنيم؟
12. بازي ميدان نبرد 3
ميدان نبرد 3 (Battlefield 3) نام يک بازي جنگي است که در تاريخ 25 اکتبر (3 آبان) براي کنسولهاي PS3، Xbox 360، و رايانههاي شخصي به بازار عرضه شد. اين بازي يک بازي تيراندازي اول شخص است که توسط شرکت EA Digital Illusions CE توليد و به وسيله شرکت Electronic Arts عرضه گرديد. در اين بازي شما نقش تفنگداران نيروي دريايي آمريکا را داريد که طبق معمول با نام عباراتي چون آزادي و مبارزه با تروريسم به کشورهاي ديگر از جمله ايران حمله ميکنيد.
تريلر بازي ميدان نبرد 3
مضامين سياسي موجود در اين بازي و نيز رقابت تجاري بسيار شديد الکترونيک آرتس با شرکت اکتيويژن و بازي معروف آن يعني «نداي وظيفه: جنگ مدرن 3»، شرکت سازنده را واداشت تا دست به تبليغات گسترده و ساخت فيلمهاي تبليغاتي بزند. نام نخستين سري از اين فيلمهاي تبليغاتي «عمليات زمين فوتبال: تماس» گذاشته شده است.
13. انتشار کتاب توسط آمريکا در مورد آغاز جنگ جهاني سوم توسط ايران
بيسيل ساندس يک نويسنده آمريکايي است که کتاب داستاني را با عنوان «آخرين پرواز کارل» منتشر کرده است. اين کتاب داستان 21 فصل دارد که در فصلهاي 6 ، 8 ، 13، 17، 19 و 21 به موضوع ايران پرداخته است.
نکته جالب و حساس اين کتاب داستان وجود آرم وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران بر روي يک تصوير قارچ انفجار اتمي است که بر روي جلد اين کتاب خودنمايي ميکند. ماجرا از اين قرار است که يک شاتل فضايي آمريکا در فضا دچار سانحه ميشود و به زمين سقوط ميکند، در واقع زميني که اين شاتل در آن سقوط ميکند جايي نيست جز خاک استان خراسان در جمهوري اسلامي ايران. نويسنده کتاب در اين داستان بيان ميکند که مقامات جمهوري اسلامي پس از سقوط اين شاتل فکر ميکنند که به ايران حمله اتمي شده و خدا اين حمله اتمي را از سر ايران رفع کرده و اين حمله ناموفق بوده است. در ادامه داستان بيسيل ساندس نوشته است که مقامات ايران چون اين اقدام را اقدامي خصمانه عليه خود ميدانند، به پايگاههاي نظامي آمريکا در کشورهاي همسايه حمله ميکنند که نام کشور عربستان سعودي نيز در اين داستان نگاشته شده است. نويسنده در بخش ديگري از داستان خود نيز اين مسئله را مطرح ميکند که سقوط شاتل و تصميم ايران که منجر به حمله اتمي شده، جهان را وارد جنگ جهاني سوم ميکند.
منبع:
پایگاه ابنا
روایتگر
دانش آموخته کارشناسی علوم ارتباطات اجتماعی