وباز هم قسمتم میهمانی یار و دیدار رخ دلدار شد،با اینکه چندمین سفر تشرف به سرزمین وحی بود اما گویی بار نخست بود که دیدگانم به پرده سیاه خانه عشق روشن می شد،خانه ای که هرچه به آن می نگری ورع و اشتیاق بیشتری در مشاهده دوباره آن در خود احساس می کنی،آری میهمانی و وصال عاشق و معشوق ،اما هر بار که در سفر حج بودم دو سه مورد بی نهایت باعث رنجشم شد،اول اینکه آل سعود چطور بر خانه وحی و مدینه الرسول خیمه زده و مانع عرض ارادت عاشقان اهل بیت ع می شوند و اینکه هرچه در فقه تشیع جاری است آنان برخلافش عمل میکنند تا مخالفت خود را با علی وآل علی نمایش دهند.با توجه به این موضوع که تمام عبادات  وهابیت از نظر مذهب حقه شیعه منحوط و باطل است اما شوق و اشتیاق به انجام فرائض مبطل خود در بطن و وجودشان عجین شده ، آیا این ورع در ما هم وجود دارد؟

و مورد دوم که آزاری بس فراوان در روح من ایجاد نمود این بود که غربت علی (ع) و همسر فداکار و فرزندانش بی نهایت جانکاه است،چطور می شود در شهر خود و در زادگاه و موطن خود غریب و بی نشان باشی؟

هنگامی که در حیاط مسجد الحرام نشسته بودم آرزویی کردم خب آرزو بر هیچ کس من جمله حقیر عیب نیست: وقتی صفوف منظم نماز گزاران در نماز جماعت مغرب را دیدم و حضور امام جماعت مشرک مسجد الحرام را می نگریستم دلم سوخت و آرزو کردم که ای کاش روزی در همین ایام قریب تمام امور حرمین شریف در سرزمین عربستان به عهده نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران گذارده شود و چهره منحوس آل سعود از مملکت نبی اعظم زدوده شده و در موعد یکی از نماز های واجب ماموران امنیتی راه را باز کنند و دیدگان همه حاجیان به رخسار چون ماه حضرت امام سید علی خامنه ای حفظه الله روشن شود و همگان ببینند که ولی امر مسلمین عالم با ابهت و صلابت حیدر گونه خود عصا زنان به سوی مصلی گام برداشته و زائران عشق نماز خود را به امامت معظم له اقامه نمایند، ان شاالله نزدیک است.

این متن را تعمدا به دور از هرگونه تکنیک ادبی و نگارشی نگاشتم تا بتوانم به راحتی حرف دل را بیان نمایم.

به امید سربلندی تشیع و ولایت و سلامتی علی زمان 

یاعلی-محمد خداوردی خرداد1391